گفت‌و‌گو با فرشید اعرابی، همایون مجد‌زاده، نیما نواپور، آرمن آبرامیان و نوریک میساکیان

منتشرشده: 2013/07/16 در Uncategorized

شیطان‌ پرستی یک بهانه است

گفت‌و‌گو با «فرشید اعرابی»، «همایون مجد‌زاده»، «نیما نواپور»، «آرمن آبرامیان» و «نوریک میساکیان» درباره‌ی موسیقی راک و متال ایران از دهه‌ی پنجاه شمسی تا‌کنون

s1

«سرگذشت موسیقی راک» نوشته‌ی «پیتر ویک» یکی از معتبر‌ترین منابعی است که موسیقیِ راک را از منظر زیباشناختی و عناصر اجتماعی در دوره‌های مختلف بررسی و تفصیل کرده است. پشتِ جلد این کتاب که در ایران از سوی «پرتو اشراق» ترجمه و به‌وسیله‌ی «انتشارات ناهید» منتشر شده، نوشته شده است :«موسیقی راک، یکی از نیرومند‌ترین شکل‌های موسیقی است که به‌صورت یک عنصر اجتماعی درآمد و در اندک زمان نخست در ایالات متحده و سپس انگلستان و اروپا و شرق دور و حتی روسیه‌ی کمونیستی را به‌طور شگفت‌انگیزی تکان داد. چیزی که در این نوع موسیقی جریان دارد(آن‌گونه که برخی کسان بی‌اطلاع از موسیقی قضاوت کرده‌اند) به قصد ترویج زشتکاری و کارهای ضد‌اخلاق نیست، بلکه به افزایش جوهر قدرت در طبقات اجتماعی منجر می‌شود.»

با وجود اینکه تمام منابع معتبر، این نوع موسیقی را در کلیت، مخالف با هر نوع زشتکاری و کارهای ضد‌اخلاق جلوه می‌دهند و این اظهار نظر را به‌عنوان یک پیش‌شرط کاملاً درست و واضح پذیرفته‌اند، هنوز هم در فرهنگ کشور ما این نوعِ خاص از موسیقی با ذهنیت و قضاوت‌های اشتباهی از سوی عامه‌ی مردم و موسیقاییان رو‌به‌رو می‌شود. به‌قطع یکی از دلیل‌های شکل‌گیریِ این ذهنیت‌های نادرست، ضعف رسانه‌ها در ارائه‌ی معرفیِ درستی از این نوع موسیقی است. در این مطلب، سعی داشته‌ایم تا در قالب گفت‌و‌گویی با دست‌اندرکاران و فعالان حال حاضر موسیقی راک و متال ایران ازجمله فرشید اعرابی(که تاکنون سه آلبوم استودیویی در سبک هارد‌راک/هوی‌متال به‌همراه گروه شخصی‌اش با مجوز وزارت ارشاد منتشر کرده است)، همایون مجد‌زاده(آهنگساز و نوازنده‌ی گیتارالکتریک «گروه کهت مایان» که تاکنون دو آلبوم استودیویی در سبک اینسترومنتال پراگرسیو متال(Instrumental progressive metal) با مجوز وزارت ارشاد منتشر کرده است)، نیما نواپور(دِرامر گروه فرشید اعرابی)، آرمن آبرامیان(نوازنده‌ی گیتارالکتریک که چند سال پیش به‌همراه گروه شخصی‌اش کنسرتی را در باشگاه «آرارات» برگزار کرد) و نوریک میساکیان(یکی از نوازندگان مطرح گیتارالکتریک که تاکنون یک آلبوم استودیویی با مجوز وزارت ارشاد منتشر کرده است)، ضمن ریشه‌یابی این سبک در ایران و معرفیِ تعدادی از هنرمندان فعال و تأثیرگذارهای اصلیِ این شاخه، به بازشناخت و نگاه صحیح‌تری از این شاخه برسیم؛ بازشناختی که مستلزم تعریف‌هایی از حدود و مرزهای سبک‌های راک و متال با دیگر سبک‌های موسیقی نیز هست. امید داریم نتیجه‌ی این مطلب که در قالب یک گفت‌و‌گو قرار گرفته است، منبع معتبر و درستی برای شناخت این شاخه در ایران به‌حساب آید و نگاه درست و تعریف به‌روز‌تری از سبک‌های راک و متال برای مخاطب به ارمغان آورد.

s2فرشید اعرابی

همان‌طورکه می‌دانیم موسیقی راک در غرب از دهه‌های پنجاه و شصت میلادی به‌شکلی منطقی و در قالب چهارچوبی مشخص و تعیین‌شده با یک‌دسته جنبش‌های عظیم و واحد، موجودیت پیدا کرد. آیا موسیقی راک ایران را در ابتدای شکل‌گیری دارای موجودیت مجزا و هویت‌یافته‌ای می‌دانید؟

نیما نواپور: قطعاً نه به آن شکلی که جنبش‌های غربی گسترش و موجودیت پیدا کردند، اما در دهه‌ی پنجاه شمسی کم‌و‌بیش اجرا‌ها و کنسرت‌هایی در قالب موسیقی راک در تالار «قصر شیرین» و حتی در جنگل‌های شمال کشور برگزار می‌شد که با توجه به هم‌زمانی‌اش با جنبش‌های هیپی، جوانانی که از آنها استقبال می‌کردند از نظر شکل ظاهری به هیپی‌ها شبیه بودند. حتی شخصی مانند «اندی» نیز تحت تأثیر موسیقی‌های غربی به کاور‌کردن آثار مختلف می‌پرداخت.

بنابراین ایران نیز، هم‌زمان با موسیقی راک غرب -‌البته با یک دهه اختلاف زمانی‌- موسیقی راک داشت؟

نیما نواپور: دقیقاً؛ در ایرانِ آن‌زمان و در دهه‌ی پنجاه، به‌واسطه‌ی آزاد‌بودن این نوع موسیقی، گروه‌های مختلفی نیز از کشور‌های دیگر به ایران می‌آمدند و اجراهایی را برگزار می‌کردند. آن دوران فضای بازی جریان داشت و من حتی به یاد دارم که در سال 1356، قرار بود «پینک فلوید» نیز در ایران اجرایی داشته باشد.

در سال 1965 کتابی با عنوان «ضرب در لیورپول» نوشته و منتشر شد که عنوان کرد حدود چهارصد گروه با سبک راک‌اند‌رول فقط در لیورپول وجود داشت. آیا موسیقی راک ایران نیز در آن زمان چنین ظرفیتی داشت؟ بیشتر چه گروه‌هایی با جنس موسیقی راک شناخته شدند؟

نیما نواپور: خب در آن زمان در ایران ظرفیتی شبیه به آنچه که در غرب وجود داشت، نبود، ولی کم‌و‌بیش گروه‌هایی وجود داشتند که این نوع موسیقی را دنبال و کار می‌کردند. من برای نسل بعد از آن‌دوره هستم و در آن دوران بیشتر از سیزده‌چهارده سال سن نداشتم، ولی گروه‌هایی مثل «اسکورپیو» و «فرندز» گروه‌هایی هستند که در آن زمان این نوع موسیقی را اجرا می‌کردند. به یاد دارم که کنسرتی را هم در حیاط سفارت آلمان ترتیب داده بودند.

سبک بلوز(blues) چطور؟ بلوز موجودیتی داشت؟

فرشید اعرابی: یک‌دسته از گروه‌ها بودند که در کاخ جوانان اجراهایی برگزار می‌کردند؛ البته 90 درصد از قطعه‌هایی که اجرا و نواخته می‌شد به شکل کاور بود؛ یعنی به‌هیچ‌عنوان آهنگسازی، به این صورتی که در حال حاضر اتفاق می‌افتد وجود نداشت. بلوز را دقیقاً نمی‌دانم، اما فکر می‌کنم آنچه که در ابتدا به‌صورت نوار منتشر می‌‌شد از آثار خانواده‌ی «یغمایی» شروع شد.

نیما نواپور: البته خانواده‌ی «یغمایی» به‌شکل رسمی فعالیت می‌کردند. بیشتر هم در رسانه‌ها و تلویزیون شناخته می‌شدند، اما گروه‌هایی مثل «فرندز» بیشتر اجراهای زنده داشتند و در رسانه و تلویزیون چندان شناخته‌شده نبودند. کنسرت‌های راک بیشتر در تالار قصر شیرین اجرا می‌شد. فکر می‌کنم یک سالن هم به اجراهای موسیقی راک اختصاص داده بودند و در آن زمان نوازنده‌هایی مانند «خسرو محمودی» و تعدادی دیگر این نوع موسیقی را اجرا می‌کردند.

s3نیما نواپور

جایگاه افرادی همچون «فرهاد مهراد» و «فریدون فروغی» را که با جنس و بیانِ معترض صدایشان شناخته می‌شوند، چقدر در روند شکل‌گیری موسیقی راک ایران مهم می‌دانید؟

فرشید اعرابی: تا جایی که شنیده‌ام فرهاد مهراد در «گروه بلک‌کتز» حضور داشت و بیشتر در «کوچینی» برنامه‌هایی را اجرا می‌کردند؛ البته در ساختار موسیقی آنها اثری از گیتارالکتریک دیده نمی‌شد، به‌جز مدت زمان بسیار کوتاهی که «بهمن نصیری» با آنها همکاری می‌کرد. آن موسیقی که فرهاد مهراد و فریدون فروغی به‌نمایش می‌گذاشتند در فرم، بیشتر مرتبط با موسیقی پاپ بود، ولی در مضمون، همین دو نفر بودند که طبق بنیان‌های ابتدایی موسیقی راک، با بیانی اعتراضی شناخته می‌شدند.

نیما نواپور: بله، فرهاد مهراد و گروه بلک‌کتز بیشتر در «کوچینی» برنامه‌هایی اجرا می‌کردند؛ برنامه‌هایی که در آنها خود فرهاد به نوازندگی پیانو و خوانندگی مشغول بود و قطعه‌های بسیاری را نیز از «رِی چارلز» اجرا می‌کردند. کمی بعد که فرهاد در تلویزیون و رسانه‌ها مشهور‌تر شد آثاری مختص خودش را در قالب نوار هم منتشر کرد. از نظر جنس اعتراضیِ بیان، فقط فرهاد و کمی هم فریدون فروغی بود که جنس متفاوتی را به‌نمایش می‌گذاشتند.

هم‌زمان و کمی پس از فرهاد مهراد و فریدون فروغی چه افراد و گروه‌هایی این جنس ِ اعتراضیِ بیان را ادامه دادند؟

نیما نواپور: من شخص و گروه خاصی را به یاد ندارم که این جنس اعتراضی را در موسیقی‌اش داشته باشد.

پس از این نسل چه کسانی وارد این نوع موسیقی شدند؟

فرشید اعرابی: بعد از این نسل، نوبت به نوازندگانی مثل «نیما نواپور»، «کوروش موحد»، «فرهاد مجذوب»، «فرهاد خانقاه»، «کیوان کیارس» و «آرش میتویی» و … رسید. پس از آن نیز نوازندگانی مثل «کاوه یغمایی»، «نوریک میساکیان»، «همایون مجد‌زاده»، «آرمن آبرامیان»، من و خیلی افراد دیگر وارد این نوع موسیقی شدیم.

شکل‌گیری موسیقی متال در ایران را با چه جنبش و به چه شکلی می‌دانید؟ آیا در ایران هم جنبشی شبیه به دهه‌های هفتاد و هشتاد آمریکا و اروپا در کنار این موسیقی وجود داشت یا صرفاً آلبوم‌هایی با فواصل زمانی مختلف و در دوره‌های متفاوت باعثِ شکل‌گیری این نوع موسیقی شد؟

فرشید اعرابی: درواقع نسل اولِ معلم‌ها و استادانی که اسامی آنها برده شد هریک سبکِ خاصِ خود را داشتند. برای مثال کیوان کیارس و آرش میتویی در سبک‌های جز و بلوز فعالیت می‌کردند و کوروش موحد و کاوه یغمایی بیشتر به‌سمت راک و هارد‌راک گرایش داشتند. به‌هر‌حال این دهه را نیز می‌توان بیشتر به‌عنوان دهه‌ی کاور شناخت؛ البته کاور‌هایی که جذاب‌تر و حرفه‌ای‌تر از گذشته شده بودند. پس از آن نوبت به نسل ما رسید که ما هم در ابتدای کار با کاور‌کردن قطعه‌های معروفی از «دیپ پرپل»(deep purple) شروع کردیم و کم‌کم به‌سمت موسیقی‌های متالِ حرفه‌ای‌تر و سنگین‌تری مانند «متالیکا»، «جو ساتریانی» و «مالمستین» رفتیم.

نخستین آلبوم متال ایران چه زمانی منتشر شد؟

نوریک میساکیان: در اوایل دهه‌ی هشتاد تک‌قطعه‌های بسیاری منتشر شدند، ولی اکثراً مجوز رسمی نداشتند.

فرشید اعرابی: درست است. تک‌قطعه‌های بسیاری منتشر شد، ولی نخستین آلبومی که به‌صورت کامل و در قالب یک آلبوم رسمی با اشعار فارسی منتشر شد، احتمالاً «پنهان» بود. روند دریافت مجوز «پنهان» حدود سه سال طول کشید. درواقع اواخر سال 1379 برای مجوز به وزارت ارشاد تحویل شد و در سال 1382 به‌صورت رسمی منتشر شد. هم‌زمان با من «شهرام شعرباف» با گروه «اوهام» فعال بود که البته آن آلبوم هم بیشتر در فضای راک قدم بر‌می‌داشت؛ البته کنسرت‌های موسیقی متال وجود داشت، اما آلبوم رسمی با اشعار فارسی، به‌شکلی که یک مجموعه‌ی کامل را در اختیار قرار دهد، وجود نداشت؛ البته چند ماه پس از انتشار «پنهان»، همایون با گروه «کهت مایان» آلبومی را منتشر کرد.

همایون مجد‌زاده: ما در سال 1381 کنسرتی اجرا و ضبط کردیم و در سال 1382 اجرای همان کنسرت را به‌صورت صوتی و در قالب یک سی.‌دی منتشر کردیم، اما این سی.‌دی، یک آلبوم رسمی نبود؛ یک Live Record در سبک اینسترومنتال پروگرسیومتال بود که در آن تمام نُه قطعه را خود ما آهنگسازی کرده بودیم. نخستین آلبوم رسمی ما در سال 1384 با عنوان «اکسیر» منتشر شد. البته ما آلبوم «وجود مجازی» را که پس از «اکسیر» و در سال 1388 منتشر شد قبل از «اکسیر» نوشته بودیم، اما به‌واسطه‌ی اینکه نتوانستیم ضبط خوبی از درامز داشته باشیم آن را منتشر نکردیم. فرایند ضبط «اکسیر» در دو ماه و به‌صورت خانگی صورت گرفت و در آن به‌جای درامز از Drum Machine کمک گرفتیم و پس از دریافت مجوز آن را منتشر کردیم. در حقیقت آلبومی که بعداً با عنوان «وجود مجازی» منتشر شد، ده سال قبل نوشته شده بود و انتشار آن به‌واسطه‌ی وسواس خود ما برای ضبط، به‌تأخیر افتاد.

دلیل بی‌کلام‌بودن هر دو آلبوم به‌دلیل ممیزی بود یا علاقه‌ی خودتان؟

همایون مجد‌زاده: حقیقت این است که ما در آن زمان تجربه‌ی کافی را نداشتیم و به‌شدت تحت تأثیر موسیقی گروه‌هایی همچون پلَنِت اکس(Planet X) و لیکوئید تنشن(Liquid Tension Experiment) بودیم. این علاقه، ممیزی‌های وزارت ارشاد و همچنین فقدان وجود یک وکالیست حرفه‌ای، در کنار یکدیگر باعث شدند تا هر دو آلبوم ما به‌صورت بدون کلام منتشر شود.

s6آرمن آبرامیان

برخی از سایت‌های موسیقی از آلبوم «پرنده بی‌پرنده» اثر «رضا یزدانی» با عنوان نخستین آلبوم هوی‌متال ایران نام می‌برند؛ البته ادعای چندان درستی به‌نظر نمی‌رسد؛ زیرا اثری از آن ریف‌های مشهور موسیقی متال در آن نیست و برخی سولوهای آلبوم که قاعدتاً می‌بایست به‌واسطه‌ی گیتار اجرا شوند، به‌وسیله‌ی کیبورد نواخته شده‌اند. مثل اینکه رضا یزدانی شاگرد خودتان هم بوده(در اشاره به فرشید اعرابی)؛ آیا این ادعا که این آلبوم نخستین آلبوم هوی‌متال ایران است درست است؟

فرشید اعرابی: هوی‌متال که قطعاً نه؛ حتی آلبوم «پنهان» نیز تلفیقی از راک، هارد‌راک و هوی‌متال است. همان‌طورکه گفتید رضا در سال 1374 شاگرد من بود. هم‌زمان که به رضا درس می‌دادم متوجه شدم که هم بسیاری از آثار «پینک فلوید» و «گانزِز روزِز»(Guns N› Roses) را حفظ است و هم زبان انگلیسی‌اش قوی بود. این شد که به او پیشنهاد دادم تا در تمرین‌هایی که در آن سال داشتیم به ما ملحق شود. حدود سه‌چهار ماهی تمرین کردیم و چند قطعه‌ای را با یکدیگر نواختیم. فکر می‌کنم اصلاً ذهنیت راک رضا نیز از همین‌جا شکل گرفت، ولی چیزی که در آثارش می‌بینیم اصلاً ارتباطی با هوی‌متال ندارد. ممکن است در آلبوم‌هایش کمی گیتارالکتریک وجود داشته باشد، ولی در حال حاضر در اکثر آثار پاپ نیز در حد یک لاین گیتارالکتریک می‌بینیم.

آرمن آبرامیان: به‌هیچ‌عنوان کلمه‌ی هوی‌متال و حتی راک را نباید برای آثار یزدانی به‌کار برد. احتمالاً «پاپ» بهترین برچسبی است که می‌توان بر آلبوم «پرنده بی‌پرنده» زد.

یعنی این آلبوم هیچ تأثیری در جنبشی که اوایل دهه‌ی هشتاد شمسی بین گروه‌های ایرانی درخصوص سبک‌های راک و متال شکل گرفت، نداشت؟

نوریک میساکیان: در سال 1383 انجمنی با عنوان انجمن موسیقی راک تشکیل شد که گروه‌هایی مثل «پاد»، «سکوت شرق»، «کهت مایان» و افرادی همچون من، «کیوان کیارس»، «آرش میتویی»، «کاوه یغمایی»، «همایون مجد زاده»، «فرشید اعرابی»، «حمید عدالت نژاد»، «کوروش علی‌مردانی»، «صدرالدین طاهری»، «کامران مجرد»، «بابک ریاحی‌پور»، «بابک پور‌شریف»، «اردوان آریان‌پور»، «هادی کیانی»، «کامیل یغمایی»، «لویک یِرِمیان»، «آرمن آبرامیان»، «فرزاد فخر‌الدینی»، «فرزاد گلپایگانی»، «پویا محمودی»، «آرش مقدم»(نوازنده‌ی گیتار‌باس)، «آرش مقدم»(درامر)، «هومن غفاری»، «هومن اژدری»، «علی شهبازی»، «شهرام مؤیدی»، «شاهرخ پورمیامی»، «فرشاد رمضانی»، «علی ازهری»، «رامین بهنام»، «مسعود همایونی»، «امیر جلالی»، «آرش رادان» و چند تن دیگر از نوازندگان و آهنگساز‌های این نوع موسیقی هریک به‌نوعی با این انجمن مرتبط بودند که چند جلسه‌ای را نیز در «آموزشگاه ترانه» داشتیم.

فرشید اعرابی: خود انجمن راک نیز به این شکل آغاز شد که من، نیما نواپور، فرشاد رمضانی و کیوان کیارس چند جلسه با آقای «کامبیز روشن‌روان» در خانه‌ی موسیقی جلسه داشتیم. بسیاری از مسائل مثل بیمه‌ی کسانی که این نوع موسیقی را کار می‌کنند و حتی دعوت از گروه‌هایی از خارج کشور را در برنامه داشتیم که متأسفانه مصادف‌شدن این اتفاقات با انتخابات سال 1384، تمام این برنامه‌ها را به‌شکلی ناخواسته کنسل کرد. به‌هرحال در کنار تمام اسامی که نوریک بیان کرد، می‌بینیم که اثری از رضا یزدانی نیست؛ بنابراین نمی‌توان برای فردی مثل او که در حال حاضر به عنوان ستاره‌ی موسیقی راک ایران در بین عامه‌ی جامعه شناخته می‌شود، در این جنبش نقشی در نظر گرفت.

آرمن آبرامیان: البته اگر در انجمن‌های موسیقی پاپ بگردید می‌توانید نام او را پیدا کنید.

فرشید اعرابی: دقیقا؛ رضا پسر بسیار خوب و دوست داشتنی است. زحمت زیادی را هم برای موسیقی پاپ کشیده و آثارش در حوزه ی موسیقی پاپ ارزشمند و قابل قبول است؛ ولی تعریف ِ موسیقی ِ راک چیز دیگری است.

به‌هر‌حال در حال حاضر طرفداران موسیقی به شکل عام، گروه رضا یزدانی را به‌عنوان یک گروه راک می‌شناسند. آیا این شناخت نادرست که این نوع آثار نیز در دایره‌ی موسیقی راک قرار می‌گیرند، ذهنِ شنونده‌ی عام موسیقی را به‌سمت نادرست و اشتباهی هدایت نمی‌کند و تعریفِ نادرستی از این نوع موسیقی به مردم نمی‌دهد؟

نوریک میساکیان: تبلیغات عامل بسیار مهمی برای معرفی و شناخت هستند. زمانی که تبلیغات جهت‌گیریِ نادرستی داشته باشند، ناخودآگاه مخاطب محکوم به پذیرفتنِ اطلاعات اشتباه است.

آرمن آبرامیان: نخستین مشکلی که ایجاد می‌شود تعیینِ یک سطح از موسیقی، به‌شکلی اشتباه است. زمانی که آثاری مانند پرنده بی‌پرنده با عنوان راک شناخته شوند، تعریف و تعبیر اشتباهی از سطحِ موسیقایی گروه‌هایی مثل کهت مایان، فرشید اعرابی و نوریک میساکیان -‌که با میزان‌های صحیح، در قالب موسیقی راک می‌گنجند- می‌شود.

نیما نواپور: به نظر من مطبوعات نیز در فرایند شکل‌گیری این نگاه اشتباه مقصرند. مشکل مطبوعات همیشه و از ابتدای شکل‌گیری این نوع موسیقی در ایران با آن همراه بوده. «التون جان» جمله‌ی جالبی دارد که می‌گوید: «مطبوعات اجازه نمی‌دهند که ما روی ابرها راه برویم»؛ در ایران، دقیقاً عکسِ این مسئله اتفاق می‌افتد؛ یعنی کسانی که به‌شکل نادرست این نوع موسیقی را به‌نمایش می‌گذارند و در چهارچوب آن نمی‌گنجند، جزو سردمداران آن معرفی می‌شوند و کسانی که در بطن این مسائل بوده‌اند و موسیقی که به‌نمایش می‌گذارند به استاندارد‌ها و واقعیت نزدیک‌تر است، ناشناخته باقی می‌مانند.

همایون مجد‌زاده: زمانی که «جیمز بلونت»(James Blount) یا گروه «کٌلدپلِی»(Coldplay) جوایزی را با عنوان جایزه‌های موسیقی راک می‌گیرند، چون مردم عامه‌ی جامعه، موسیقی راک را به‌واسطه‌ی حضورش در صحنه می‌شناسند، بنابراین کسی موسیقیِ شخصی مثل جیمز بلونت را راک نمی‌داند؛ زیرا موسیقی راکِ واقعی که امثال پینک فلوید آن را به‌نمایش می‌گذاشتند اجازه‌ی حضور دارند و مردم آنها را می‌شناسند. در ایران به‌واسطه‌ی این عدم حضور -‌که از طریق سیستم به نوازندگانی که این نوع موسیقی را اجرا می‌کنند تحمیل شده‌- طبیعی است که برداشتی که از موسیقی راک می‌شود اشتباه باشد. در حقیقت یک ناجوانمردانگی در حقِ مردم رخ می‌دهد؛ یعنی گروه‌هایی که موسیقی‌شان با موسیقی راک مرتبط نیست اجازه‌ی حضور دارند و کسانی که طبق استانداردها این نوع موسیقی را به‌نمایش می‌گذارند به‌واسطه‌ی عدم اجازه‌ی سیستم، معرفی و شناخته نمی‌شوند. اصلاً مشکلی با دیده‌شدن یزدانی به‌عنوان موسیقی راک نیست، ولی به‌شرطی که کسانی که واقعاً راک کار می‌کنند نیز به همان اندازه دیده شوند و اجازه‌ی فعالیت به آنها داده شود.

فرشید اعرابی: البته به‌نظر من گذر زمان می‌تواند این تعاریف اشتباه را پاک کند.

نیما نواپور: باز هم به همان بحث عدم حمایت مطبوعات در ارائه‌ی درستی از این موسیقی می‌رسیم؛ زیرا این مطبوعات و رسانه‌ها هستند که می‌توانند چهارچوب‌ها را به مردم بشناسانند تا مردم با شناختن درست این چهارچوب‌ها، خودشان تفاوت‌های موسیقی پاپ، راک و متال را بفهمند.

s5همایون مجد زاده

نقبی به موسیقی زیرزمینی(Underground) ایران بزنیم. در موسیقی‌های زیرزمینی وضع کیفی گروه‌ها چگونه است؟

آرمن آبرامیان: گروه‌های زیادی وجود دارند که به‌صورت زیرزمینی فعالیت دارند و موسیقی‌های فوق‌العاده خوبی ارائه می‌کنند. حتی این گروه‌ها گیتاریست‌هایی بااستعداد فوق‌العاده دارند که می‌توانند در سطح جهانی نیز حرفی برای گفتن داشته باشند.

همایون مجد‌زاده: مشاهده‌ی بعضی از ویدئو‌های نسل جدید و افراد جوان و نوجوانی که به‌صورت زیرزمینی کار می‌کنند گاهی حتی باعث می‌شود که من پس از بیست سال نوازندگی، گیتارم را بردارم و شروع به نواختن کنم؛ هم قطعه‌های بسیار عالی دارند و هم نوازنده‌های فوق العاده‌ای. شخصاً پس از یک‌دهه آهنگسازی و دو‌ دهه نوازندگی، خیلی خوشحالم که می‌بینم جریانی که قبل از ما شروع شده بود و با نسل ما ادامه پیدا کرد، در حال حاضر به‌واسطه‌ی یک گروه جوان و نوجوان علاقه‌مند، چقدر قدرتمند شده است.

البته تعداد زیادی از این گروه‌ها، با وجود اینکه مشکلات ممیزی را ندارند و می‌توانند به‌راحتی فعالیت کنند، همچنان آثار خوبی ارائه نمی‌کنند؛ یعنی هویت شکل‌گرفته و مشخصی برای پیشبرد موسیقی‌شان ندارند.

همایون مجد‌زاده: حرف شما درست است، ولی این مسئله را هم در نظر داشته باشید که ما در مواجهه با آثار موسیقی غربی، صرفاً با آثاری رو‌به‌رو می‌شویم که شرکت‌های موسیقی آنها را تحت حمایت دارند و موسیقی‌شان حداقل‌های اولیه را دارد؛ یعنی به‌واسطه‌ی اینکه این موسیقی‌ها یک‌سری فیلتر‌های اولیه را می‌گذرانند و به ‌ما می‌رسند، طبیعی است که طیف ضعیف آثار، کمتر به گوش ما بخورد. اما در مواجهه با موسیقی زیرزمینی ایرانی، به‌واسطه‌ی زندگی‌کردن ما در کنار همین هنرمندان، طبیعی است که آثار ضعیف بسیاری را بشنویم. اما با‌این‌حال 20 تا 30 درصد موسیقیِ قابل قبولِ زیرزمینی در ایران وجود دارد و همان 20 تا 30 درصد است که اهمیت دارد.

فرشید اعرابی: نسل‌به‌نسل پا روی شانه‌ی یکدیگر گذاشته و به اینجا رسیده‌ایم. از همان دهه‌ی پنجاه که نیما توضیح داد، پا‌به‌پای هم و در هر شرایطی این موسیقی را جلو برده‌ایم. شما نمی‌توانید مقیاس تکنیکیِ «ریچی بلکمور»(Richard Blackmore) در دهه‌ی هفتاد را با مالمستین که شاگرد وی بود، مقایسه کنید. با‌این‌حال در غرب، می‌بینیم که احترام کسانی که این موسیقی را شکل دادند -‌هر چند که در دهه‌ی بعدی آن نوع موسیقی پیشرفت کند‌- وجود دارد. به نظر من این حلقه‌ی احترام تا حد زیادی در جوانان و نوجوانان امروز ما گم شده؛ یعنی فرهنگ آن، جا‌نیفتاده است. شاگرد نوریک میساکیان زمانی که به جایی از موسیقی می‌رسد، حتی شاگردی‌اش نزد نوریک را انکار می‌کند. قطعاً اگر فرهنگ احترام‌گذاشتن به کسانی که در شکل‌گیری این شاخه مؤثر بوده‌اند گسترش پیدا کند، این پیشرفت‌ها شیرین‌تر خواهد شد؛ البته من این را به‌حساب جوانی‌شان می‌گذارم و در مجموع آن را به فال نیک می‌گیرم.

همایون مجد‌زاده: سوای بحث فرهنگیِ احترام به نسل قبل، بخشی از آن نیز مطبوعاتی است؛ یعنی کسی مثل «اریک کلاپتون» زمانی که سی سال در مطبوعات از وی تمجید شده و مورد احترام قرار گرفته، طبیعی است که در نسل‌های بعد نیز مورد احترام دیگران قرار خواهد گرفت. اگر مجله‌های موسیقی و به‌خصوص تلویزیون در ایران، پانزده سال پیش فردی همچون فرشید اعرابی را مورد حمایت قرار می‌دادند، خود‌به‌خود فرهنگِ احترام به وی جاری می‌شد. زمانی که در دوره‌ی خودشان حمایتی از نسل‌های گذشته از طرف تلویزیون و مطبوعات شکل نمی‌گیرد، طبیعی است که در نسل بعد نیز فرهنگی با عنوان احترام به نسل قبل شکل نمی‌‌گیرد. ما یک رشته‌ی متصل‌به‌هم هستیم که هرکدام‌مان مقطع فکر می‌کنیم.

دقیقاً همین عدم اطلاع رسانی صحیح مطبوعات و تلویزیون، منجر‌به انزوای فعالان این عرصه می‌شود و همین مسئله دلیلی می‌شود برای انگ‌های غلط و بی‌اساس. شیطان‌پرست دانستن گروه‌های موسیقی متال ایرانی یکی از همین فرهنگ‌های نادست و غلط است. دلیل به‌وجود‌آمدن این نوع انگ‌ها را چه مسئله‌ای می‌دانید؟

همایون مجد‌زاده: موسیقی زمانی می‌تواند فرهنگ‌ساز شود که اجازه‌ی حضور داشته باشد. زمانی که گروه‌های ما امکان حضور ندارند چگونه فرهنگ‌سازی کنند و این برچسب‌های نادرست را از این نوع موسیقی بردارند؟

فرشید اعرابی: در کنسرتی که سال 1390 در برج میلاد داشتیم، ما را متهم به جمع‌کردن شیطان‌پرست‌ها کردند! اصلاً چطور می‌شود شیطان‌پرستی را که در فرهنگ ما وجود ندارد دارای موجودیت دانست؟ همه‌ی ما و طرفداران و مخاطبان ما از فرزندان خانواده‌های مسلمان و سنتی هستند. به نظر من بحث شیطان‌پرستی یک بهانه است؛ بهانه‌ای برای عدم گسترش موسیقیِ خوب.

آرمن آبرامیان: باید اجازه داد تا این موسیقی دیده شود. زمانی که دیده شود، ثابت می‌کند که چنین چیزی نیست. زمانی که ما اجازه‌ی بروز نداریم طبیعی است که مردم چنین حرف‌هایی را باور کنند. هیچ‌چیزی شبیه به شیطان‌پرستی نیز در موسیقی متال ایران جریان نداشته، ندارد و نخواهد داشت.

فرشید اعرابی: ضرری که از عموم جامعه به این موسیقی می‌رسد نداشتن اطلاعات درست است؛ عمومی که کسانی مثل جو ساتریانی و هزاران گروه دیگر را نمی‌شناسند و صرفاً با مشاهده‌ی چند ویدئو‌کلیپ از گروه‌های معدودی با آرایش‌های سنگین و وحشتناک راجع‌به این موسیقی قضاوت می‌کنند. این در حالی است که همان ویدئو‌کلیپ نیز حقیقی نیست. یک شو و بیزینس است. در ایران نه از لحاظ فرهنگی شیطان‌پرستی وجود دارد و نه اصلاً امکان آن موجود است. طرفداران موسیقی راک از تمام طرفداران موسیقی آرام‌تر و سر‌به‌زیر‌تر هستند. اصلاً علت مشکی‌پوشیدن ما همان درون‌گرایی‌مان است.

همایون مجد‌زاده: ما اصلاً این‌جور کار‌ها را بلد نیستیم! چون اصلا چنین چیزی در فرهنگ ما وجود خارجی ندارد.

آرمن آبرامیان: مبتذل‌ترین آدم‌ها، ستاره‌های موسیقی پاپ دنیا هستند! این مسئله را به‌وضوح می‌توانید در موسیقی پاپ غرب ببینید، در‌حالی‌که نماینده و شناخته‌شده‌ترین نوازندگان موسیقی متال، «جیمز هتفیلد»، بسیار متین است و زندگیِ کاملاً پاکی دارد.

همایون مجد‌زاده: مسئله‌ی دیگری هم که وجود دارد ادعای اعتیاد به مواد مخدر در بین نوازندگان این نوع موسیقی است؛ ادعایی که کاملاً پوچ است، زیرا اصلاً کسی که در حالت طبیعی نباشد، نمی‌تواند این نوع موسیقی را کار کند. براساس بسیاری از گفت‌وگو‌های گروه‌های بزرگ، گروه‌هایی که موسیقی جدی و تکنیکی کار می‌کنند هیچ‌گاه از مواد مخدر استفاده نمی‌کنند.

آرمن آبرامیان: همین‌طور است. از این مسئله مثال‌های متعددی را نیز می‌توان زد. «جیم موریسون» و «دیو ماستین»(در زمان فعالیتش در متالیکا)، زمانی که به الکل و مواد مخدر معتاد شدند به‌سرعت از گروه اخراج شدند.

برگردیم به موسیقی متال ایران؛ در حال حاضر هیچ‌کدام از گروههای ایرانی، جهانی نشده‌اند. این در حالی است که در تونس، گروهی همچون «میراث» توانسته است به‌واسطه‌ی استفاده از سازهای مرتبط با موسیقیِ سنتیِ و ارکسترال عربی، محبوبیتی در سطح جهانی پیدا کند. دلیل موفق‌نبودن گروه‌های ایرانی در سطح جهانی را در چه‌چیزی می بینید؟

فرشید اعرابی: فصل، فصلِ حرفِ جدید است. متأسفانه در ایران هریک از کسانی که این نوع موسیقی را کار می‌کنند، پیروِ یک گروهِ خاص هستند. جهانی‌شدن، مستلزمِ حرفِ جدید‌زدن است. گروه‌های ما، گروه‌هایی در حد استاندارد جهانی‌اند، اما با این وجود عموماً، حرفِ جدیدی برای ارائه ندارند.

نیما نواپور: البته فرشید‌جان ما فضایی هم برای ارائه نداریم.

همایون مجد‌زاده: دقیقاً. من آلبوم «میراث» را شنیده‌ام. به نظرم چندان هم ویژگی جدیدی ندارد. به نظر من یکی از دلایل مشهور‌شدن گروهی مثل «میراث» این مسئله است که می‌توانست دیده شود و اجرای زنده داشته باشد. می‌توانستند نزد بهترین مهندسان صدای دنیا موسیقی‌شان را ضبط، میکس و مسترینگ کنند. بنا نیست گروه‌هایی که در ایران کار می‌کنند همگی‌شان ویژگی جدید داشته باشند، کما اینکه برخی از آنها ویژگی‌های جدیدی دارند، ولی به‌واسطه‌ی اینکه در ایران هستند و حقِ دیده‌شدن ندارند، در مدت زمان اندکی از هم می‌پاشند.

نوریک میساکیان: اصلاً موسیقی زیرزمینی در خارج از کشور، از همان ابتدا دو تعریف داشت: یکی سیاسی و یکی گروهی. کسانی که در ایران به‌صورت زیرزمینی کار می‌کنند اصلاً برمبنای این دو تعریف به‌وجود نیامده‌اند،‌ بلکه به این دلیل وجود دارند که اجازه‌ی بروز ندارند.

آرمن آبرامیان: من به‌عنوان کسی که تجربه‌ی زندگی و تدریس در مدرسه‌ی موسیقی آمریکا را داشته‌ام می‌گویم که نسبت آثار ضعیف به آثار قابل قبول بسیار بیشتر است. یعنی از صد گروهی که کار می‌کنند، شاید نود تای آنها غیر قابل قبول‌اند و فقط تعداد کمی از آنها حرف جدیدی برای گفتن دارند. زمانی که این تعداد کم که طبیعی نیز هست را در کنار عدم اجازه‌ی سیستم به بروز می‌گذاریم، می‌بینیم که گروهِ جهانی‌نداشتن در ایران چندان هم غیرمنطقی نیست.

s4نوریک میساکیان

با وجود تمام ضعف‌ها و قوت‌هایی که تحت شرایط مختلف بر این موسیقی حاکم است، آیا آینده‌ای برای موسیقی راک و متال ایران متصور می‌شوید؟

نیما نواپور: به نظر من با تمام مشکلاتی که داشتیم و داریم، به‌هر‌حال این موسیقی را به جایگاهی که در حال حاضر می‌بینیم رسانده‌ایم. درست است که آنچه که در حال حاضر می‌بینیم باعث می‌شود تا دورنمای خوبی از این موسیقی نداشته باشیم، ولی به نظر من موسیقی که جزئی از فرهنگ است، اگر روزنه‌ی کوچکی هم پیدا کند می‌تواند راه خود را بیابد.

آرمن آبرامیان: من می‌توانم این را ثابت کنم که این موسیقی آینده‌ی خوبی نخواهد داشت. دلیل واضحی نیز دارد. آینده را کسانی درست خواهند کرد به‌صورت جدی این موسیقی را کار می‌کنند و هرکسی که مثل دوست‌های قدیمی ما این موسیقی را جدی می‌گیرند به‌واسطه‌ی عدم اجازه‌ی سیستم برای بروز، به خارج از کشور سفر می‌کنند تا بتوانند مجالی برای معرفی خودشان پیدا کنند.

نیما نواپور: موضوع اینجاست که کسانی هم که به خارج از کشور سفر می کنند، به‌واسطه‌ی شرایط و مشغله‌های دیگر، در آنجا هم نمی‌توانند اثری ارائه کنند. همین ما و کسانی که مانده‌اند توانستند این موسیقی را به همین جایی که در حال حاضر هست برسانند.

همایون مجد‌زاده: دقیقاً؛ زمانی که هنرمندی به خارج از کشور سفر کند، ریشه‌ها قطع می‌شود. اصلاً نمی‌تواند به اهدافش برسد. کسانی هم که مثل ما در ایران می‌مانند، چون اجازه‌ی ارائه ندارند، منحل می‌شوند. ما در کنسرت دوم‌مان در فارابی، سیزده اجرا داشتیم؛ یعنی چیزی حدود دو‌هزار مخاطب. خب اگر به ما اجازه‌ی فعالیت می‌دادند ما الان پس از ده سال، استادیوم آزادی را پُر می‌کردیم! آن‌وقت کسی نمی‌گفت چرا گروه خوب نداریم. بله، گروه خوب نداریم، چون اجازه‌ی ارائه نداریم. چون نمی‌توانیم پتانسیل‌هایی را که داریم به‌معرض نمایش بگذاریم. بنابراین من هم همانند آرمن معتقدم که اگر سیستم به همین روند ادامه دهد، این موسیقی راه به جایی نخواهد برد و جز خروج نوازنده‌های خوب از ایران به جایی نخواهیم رسید.

از همه سپاسگزارم.

ــــــ این نوشته قبلا در شماره‌ی  134 ماهنامه‌ی «هنر موسیقی» منتشر شده است؛ عکس ها : محمد گل محمدی

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.