نگاهی به موسیقی راک و متال این روزهای ایران

منتشرشده: 2014/06/23 در Uncategorized
برچسب‌ها:

جرات کنید زشت باشید!

نگاهی به موسیقی راک و متال این روزهای ایران

Killzone (3)

Band: Killzone‌

عکس: محمد گل محمدی

آنچه که این نوشته سعی در بیان آن دارد نه بیانیه ای در راستای تخریب گروه های موسیقی راک و متال ایرانی و نه حتی نقدی در راستای بهتر شدن مسیری است که در حال حاضر موسیقی راک و متال ایران، چه در آثار زیرزمینی و چه در آثاری که با مجوز وزارت ارشاد منتشر می شوند پیش گرفته است. آنچه که می خوانید، صرفا توضیحی است بر آنچه که این روزها در صحنه ی تاریک این نوع موسیقی اتفاق می افتد. اگر این نوشته هدفی داشته باشد، شاید بتوان آن را همان میل به رشد و توسعه دراز مدت این نوع ِ خاص از موسیقی دانست. موسیقی که اگر در مسیر درستی حرکت نکند، بی وقفه به بیراهه خواهد رفت و روز به روز بیشتر از قبل مسیر ابتذال را پیش خواهد گرفت. مسیری که همنشینی آن در کنار کج سلیقگی های فرهنگی ِ اعمال شده از سوی سیاستگذاران، می تواند موجبات فراموشی ِ زودرسش را فراهم آورد.

«پرشین راک و متال فستیوال در کشورهای ارمنستان و گرجستان»، «آلبوم بزرگداشت متالیکا در ایران» و «آلبوم بزرگداشت پینک فلوید در ایران»، فقط تعدادی رویدادهایی هستند که در همین دو سال اخیر در حوزه موسیقی راک و متال زیر زمینی ایران رخ داده اند. رویدادهایی که بجز دست اندرکاران و طرفداران ِ پیگیر ِ موسیقی ِ راک و متال، ممکن است شاهد ِ دیگری نداشته باشند. این رویدادها و اتفاقاتی شبیه به آن ها، هر چقدر هم که سرپوشی بر نگرانی و دغدغه های اهالی ِ این نوع ِ هنجارشکن از موسیقی بگذارد، مسلما تاثیری در بهبود و حتی کاهش کمبود ها و نیازهای این مساله نخواهد داشت. در اینجا، منظور از کمبود نه کمبود هایی که از نظر شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بر این موسیقی تحمیل شده که منظور کمبود ِ طیف قانع کننده، زیبا و قابل قبولی از نظر موسیقایی است.

موسیقی مسلما یکی از انتزاعی ترین انواع هنر است. انتزاعی که لاجرم منجر به وجود یک سری پیامدهای طبیعی در بطن هر اثر موسیقایی می شود و به آهنگساز اجازه ی انجام هر نوع رفتاری با فرم در راستای دغدغه ها و مقصود مورد نظرش می دهد. آنگونه که «واسیلی کاندینسکی» نیز در کتاب «معنویت در هنر» اشاره می کند، «هنرمند نه فقط حق که وظیفه دارد با فرم به هر شکلی که برای نیل به مقصودش لازم بود رفتار کند.» به طور کلی، شکل گیری موسیقی ِ راک و متال را می توان تحت چارچوب ِ وسیع ِ این تعریف ِکاندینسکی از فرم دانست. تعریفی که مسلما در عین گستردگی اش، محدودیت هایی را نیز با خود به همراه دارد. محدودیت هایی که پا گذاشتن در محدوده ی آنها منجر به عدم موفقیت اثر خواهد شد. یکی از این محدودیت ها که کاندینسکی نیز در همان کتاب به آن اشاره می کند این است که «چشم ِ باز ِ هنرمند باید به حیات درونش دوخته شود.» بدین معنا که هنرمند صرفا زمانی می تواند به عنوان یک عنصر حساس و فعال کارکرد درست و البته موفقی داشته باشد که تحت شرایط خاص و منحصر به فرد خودش دست به ارائه اثر بزند ولاغیر. در اینجا منظور از شرایط، همان برایند فرهنگ، هنر و دغدغه ی شکل گرفته از درون همین اجتماع ِ به سیاست گره خورده است که البته صرفا شامل دغدغه های مفهوم کلی ِ اثر و چگونگی ِ به فرم تبدیل شدن آن می شود. دغدغه هایی که در بحث ما می بایست در قرابت با یک موسیقی ِ وارداتی که فرمی معقول را برای این دغدغه ها در اختیار قرار می دهد باشد.

موسیقی راک و متال ایران – به خصوص بخش ِ زیرزمینی ِ آن – از آن جایی با مشکل رو به رو می شود که محتوا را به آن شکلی که «عموما» وجود دارد در اختیار فرم قرار می دهد و نه به آن شکلی که تحت چارچوب و شرایط ِ زندگی ِ خودش است. به همین دلیل نیز فرم ِ موسیقی اش بیشتر به سمت تقلید ِ کورکورانه روانه می شود تا تاثیرپذیری حساب شده. یعنی هنرمند بدون توجه به شرایطی که در آن زندگی می کند و با آن نفس می کشد، در رویایی پوچ و خارج از این شرایط، آهنگسازی/ترانه سرایی می کند و در حقیقت صرفا به دنبال مورد استقبال ِ جهانی قرار گرفتن ِ اثر است. استقبالی که آن را حتی در اولویت بالاتری نسبت به دغدغه های خود قرار می دهد. این، همان فرایندی است که نه برای مخاطب ایرانی و نه برای مخاطب جهانی جذابیت ندارد. چراکه اثر قبل از اینکه برای هنرمند باشد، برای مخاطب است. و به عبارتی دغدغه و هویت حقیقی ندارد. آنچه که در حال حاضر در آثار موسیقی راک و متال ایران مشاهده می شود نه حرکتی از تاثیر پذیری به سوی انتزاع، که موسیقی ِ منتزع ِ فرم گرفته و دست نخورده ای است که سعی دارد به سمت تقلید هجوم برده و در آنجا کارکرد داشته باشد. اتفاقی که قاعدتا در ذات خود شکست خورده است و دنبال شدن ِ بی هدف ِ آن، به چرخیدن دور ِ دایره ی ثابتی می ماند که هر چقدر هم که به دور آن بچرخیم دوباره سر خط می رسیم و تند چرخیدن مان صرفا به تندتر رسیدن به نقطه ی آغاز کمک می کند. دلیل این عدم ِ کارکرد را می توان به مسائل مختلفی از جمله شرایط ویژه ی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشورمان ربط داد. شرایطی که هر یک از آن ها به طور مجزا عامل مستقلی برای عدم پیشرفت هنر و هنرمند محسوب می شوند. اما مگر هنر آن نیست که بتواند در این شرایط سخت نیز مخاطبش را در دل مردم بیابد و آن ها را به سمت خود جذب کند؟ پس چرا موسیقی راک و متال ایران، نمی تواند حتی در حد و اندازه ای که پتانسیل و ظرفیت آن را در خود دارد، حرفی برای گفتن داشته باشد؟ علت، همان نادرست و در حقیقت برعکس حرکت کردن این نوع موسیقی و استفاده نکردن از پتانسیل ها، شرایط و ظرفیت های موجود است. حقیقتا عجیب است زمانی که بسیاری از آثار موسیقی راک و متال ایرانی نه از موسیقی ِ کلاسیک و غنی ِ ایران که از فرهنگ و دغدغه ای که در چارچوب مملکتی که در آن زندگی می کنند برامده باشد نیز در آثارشان تاثیری نمی بینیم. گروه هایی که پیش از اینکه موسیقی شان را ایرانی و برای مخاطب ایرانی و فارسی زبان بدانند، آنرا به تقلیدی کورکورانه و سطحی از مدل های غربی تبدیل می کنند. تقلیدی که لاجرم گستره ی پویایی و بی قراری ِ ذاتی اثر را از آن می گیرد و سکون و بی هویتی را جایگزین آن می کند. «پیتر ویک» نیز در کتاب «سرگذشت موسیقی راک» به این مساله اشاره می کند و می گوید:«موسیقی راک وسیله ای است بیانی، که از بافت و عناصر فرهنگی کمک و نشات می گیرد»

این در حالی است که اکثر گروه های ایرانی گرایشی انکار ناپذیر به جذب مخاطب در سطح جهانی دارند و اتفاقا بزرگترین ضربه شان را نیز از همین سعی شان در بازشناخت این هویت ناشناخته می خورند. هویتی که شناخت آن صرفا با گوش سپردن به یک سری از مجموعه آثار جهانی و با کیفیت ایجاد نمی شود و زیستن در شرایط اجتماعی و زندگی کردن با شرایط غرب و فرهنگ میخکوب شده به روح هر هنرمند تحت شرایط ِ خاص ِ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است که می تواند در ارائه ی اثری با هویت نقش داشته باشد. اثری که دغدغه ی حقیقی داشته باشد و به عبارت دیگر به مخاطب دروغ نگوید. منظور از دروغ نگفتن البته همان تحت ِ شرایط ِ محیط قدم برداشتن است. یعنی حرکت درست دغدغه ها در چارچوب محیطی که هنرمند با فرهنگ و شرایط آن خو گرفته، ملموس شده و با آن احساس راحتی می کند. اینکه به عنوان مثال گروه موسیقی ایرانی در اشعار و به تبع آن در موسیقی ِ خود از انزجار مدرنیسمی سخن بگوید که در کشورش حتی پایه های فرهنگی و هنری آن نیز به درستی شکل نگرفته، مسلما دغدغه ی دروغ و پوچی است که با همنشینی ِ اشعار ِ انگلیسی در کنار آن، نگرش جهانی شدن اثر پیش از ایرانی بودن آن را سراسیمه و خود به خود لو می دهد. نگرشی که بواسطه ی نداشتن ویژگی های خاص و منحصر به فرد، صرفا منجر به انجام یک سری تقلید های بی هویت و سرگشته خواهد شد که نه تنها تاثیری در موسیقی راک و متال ایران نخواهد داشت، که برای همان «جهانی» که برای آن ساخته شده نیز، بی مصرف و تهی است. به بیان دیگر، آنچه که یک اثر ِ جهانی ِ غیر ایرانی سعی در ایجاد آن دارد صرفا شباهتی است که از نظر درونمایه، فضاسازی و روش به کارگیری سبک رخ می دهد. یعنی یک آلبوم موسیقی اساسا توان اینکه به یک اثر منتزع از جریان و آثار دیگر تبدیل شود را ندارد و دائما به جای آنکه یاداور اثری منسجم در سایه ی تاثیر پذیری باشد، تقلید هایی عینی را یاداوری می کند که منجر به از هم گسیختگی ِ بنیادین اثر می شود. یقینا منظور از تقلید نکردن، اینکه از تکنیک ها و سبک موسیقایی غربی تاثیر نپذیریم نیست. چراکه تاثیر پذیری از موسیقی غرب نه تنها برای موسیقی ایرانی مضر نیست که بسیار مفید و ثمر بخش نیز هست. اتفاقا در تاریخ موسیقی ایران افراد زیادی بوده اند که از سبک های غربی تاثیر گرفته و با ارائه ی هویتی مختص ِ خود، آن سبک ِ غربی را با دغدغه های خوشان همسو کرده اند. از شاخص ترین این افراد می توان از «فرهاد مهراد» نام برد. کسی که شکل گیری ِ موسیقی اش کاملا تحت چارچوب پیش ساخته ی غربی بود و وی با ایرانیزه کردن و بیانی دغدغه مند از نگرانی های حقیقی خود که تحت شرایط جامعه اش شکل گرفته بود، به بیانی موسیقایی از دغدغه هایش در قالب یک موسیقی غربی رسید که در عین وارداتی بودنش، مختص ِ خود ِ فرهاد بود. فرهادی که اصلا خود او، می تواند تاثیرگذار و محرک ِ فوق العاده ای برای موسیقی راک و متال کنونی ایران به حساب بیاید. این مساله آنچنان مهم و اساسی است که «پیتر ویک» به آن اشاره می کند و می نویسد : «نزد آهنگسازان و نوازندگان راک، این موسیقی طیفی آزاد و وسعتی خلاق داشت که از طریق اصالت فرد اعمال مقصود می کرد.» منظور از اصالت فرد در اینجا همان حلقه ی گمشده موسیقی ِ راک و متال ایرانی است. موسیقی که می بایست با تکیه بر همین اصالت ِ درونی – که قاعدتا تحت چارچوب جامعه به وجود آمده است -، بیانات ِ عمیق و خصوصی خود را با لذت های روحانی خویش همراه کند و در قالبی به نام موسیقی راک یا متال بریزد. اتفاقی که آنچنانکه گفته شد، برای موسیقی ِ ایرانی به شکل ِ برعکس می افتد! یعنی هنرمند صرفا دغدغه ی موسیقی راک یا متال را دارد و بواسطه ی علاقه اش به این نوع ساختار ها، سعی در تقلید از مفاهیم و حس هایی که در این نوع موسیقی رواج دارد می کند.

با وجود تمام این توضیحات و کمبودها، گروه های موسیقی راک و متال زیر زمینی را می توان در یک مساله ستایش کرد و آن بی توجهی عامدانه شان به خودسانسوری است. اتفاقی که سد ِ بزرگی در راه ِ گروه هایی است که با مجوز وزارت ارشاد دست به انتشار آلبوم می زنند. اکثر این گروه ها در راستای دریافت مجوز سعی دارند تحت قوانین و چارچوب ِ سیاسی و اجتماعی ِ کشور حرکت کرده و این نوع موسیقی را از فیلترهای مختلفی گذرانده و به نمایش بگذارند. اتفاقی که به نظر می رسد با هنجارشکنی و خلاف ِ جهت حرکت کردن ِ این نوع ِ خاص از موسیقی در تضاد باشد. در اکثر موارد در چنین آثاری نه تنها با عدم دغدغه ی حقیقی که شرح آن رفت مواجهیم، که نوعی محافظه کاری در انتقال مفاهیم را نیز در آثارشان می بینیم. محافظه کاری ای که طبعا فرزند همان در چارچوب ِ قوانین حرکت کردن است. موسیقی ایرانی در کنار موسیقی کلاسیک، سنتی و پاپ، هیچ گاه سبک ویژه ای به نام راک یا متال در کنار خود احساس نکرده. طبیعی نیز هست. ایران، هیچ گاه جنبش ِ واحد و هم صدایی نه در موسیقی متال و نه حتی در موسیقی راک نداشته و فعالیت چند آهنگساز محدود با ارائه ی چند آلبوم انگشت شمار مسلما منجر به جنبشی همه گیر نخواهد شد. بنابراین باید عدم استقبال عموم از موسیقی های راک و متال را به حساب ِ همان ناآشنایی ِ بی تقصیرشان از این نوع موسیقی که ارتباط اولیه با آن برای گوش ِ ناآشنا چندان نیز آسان و دست یافتنی نیست گذاشت. با این وجود، فرهنگ سازی برای همین مخاطب های خاص و تشنه ی موسیقی ِ خوب، می تواند دلیل کافی برای فعالیت در این شرایط سخت را فراهم آورد. مخاطب ِ موسیقی راک و متال از گروه های مورد علاقه اش موسیقی ِ خوب می شنود و از گروه های ایرانی نیز موسیقی ِ سطح بالا طلب می کند. اگر نمی توانیم از نظر تکنیک و زیباشناسی به کیفیت غرب برسیم، حداقل می توانیم از ویژگی های فرهنگ و هنر متعلق به مملکت و شرایط خودمان تاثیر گرفته و اثری خلق کنیم که با وجود زشتی اش، حداقل متعلق به دغدغه ها و نگرانی های حقیقی خودمان باشد.

* عنوان مطلب برداشته شده از رمان «ژان کریستف» اثر «رومن رولان»، نویسنده ی فرانسوی است:

«جرات کنید حقیقی باشید.جرات کنید زشت باشید.خود را همان که هستید نشان دهید. این دورویی تهوع انگیز و دوپهلویی را از چهره روح خود بزدایید!»

 

___این نوشته قبلا در شماره 141 ماهنامه «هنر موسیقی» منتشر شده است.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.