بایگانیِ دستهٔ ‘Burzum’

Burzum – Umskiptar

منتشرشده: 2013/07/15 در Burzum

BYE010DBK_Burzum_Umskiptar_Outer.indd

Band: Burzum
Album: Umskiptar

Year: 2012

شاید بیراه نباشد اگر ویکرنس را رادیکال ترین فرد دنیای موسیقی متال بدانیم. چه در عقایدش و چه در موسیقی که به نمایش می گذارد. موسیقی که اوایل دهه نود و در ابتدای شکل گیری خود با آشنایی زدایی ها و کلیشه شکنی های بسیاری همراه بود. Burzum نیز سهم بسیاری – چه در موسیقی و چه در حواشی! – در این جنبش ایفا کرد. جنبشی که بعدها به دلایل مختلف نتوانست اضلاع و ستون های اصلی اش را کنار خود داشته باشد و ناچارا با یک از هم گسیختگی همراه شد.

اکنون به فاصله سه سال پس از آزادی ویکرنس از زندان با نهمین آلبوم رسمی این هنرمند طرف هستیم که می توانیم در آن شاهد یک جهش ساختاری کاملا قابل پیش بینی و اصولی باشیم. جهشی که در اصل از belus آغاز شده بود. یک سه گانه پیوسته، که مسلما در جهت مسخ بلک متال و بیرون کشیدن آن از ورطه تکرار رخ داده است. سه گانه ای که به درستی در کنار یکدیگر قرار گرفتند و ذهن مخاطب را آرام آرام، آماده این مسخ کردند. کیفیت این جهش ساختاری – چه خوب و چه بد – به هیچ وجه نمی تواند قابل بحث باشد؛ انچه که در حال حاظر مهم است صرفا «ساختار کلی» این آثار است. همانطور که در دو اثر قبلی گروه نیز شاهدش بودیم این آلبوم نیز قطعه هایی با گرایش شدید به ملودیک داشت. براحتی می توان از ملودی وکال، وزن کلمات، ملودی ها و ریف های گیتار، استفاده افراطی از گیتار باس و در کنار آنها استفاده ای متفاوت از کیبورد و سمپل ها به ملودیک و البته اتمسفریک شدن قطعات این اثر پی برد.

به هیچ عنوان نمی توانیم دستمان را روی اسم Burzum، belus و  Fallen بگذاریم و به Umskiptar گوش دهیم؛ اساسا بررسی این اثر به عنوان یک اثر یکه و منتزع از دو آلبوم قبلی از پایه غلط است. انچه که Umskiptar با خود به همراه دارد همچون عنوانش یک دگردیسی ساختاری و اصولی برای بلک متال است. Umskiptar به همراه دو اثر قبلی خود است که معنای شگرفی پیدا می کند. معنایی که حاصل و البته پایانی برای یک فرایند و پروسه پیش ساخته است. انتظار یک Filosofem دیگر از ویکرنس داشتن حقیقتا احمقانه به نظر می رسد. Burzum، از نظر ساختار موسیقایی همیشه مماس با زمان خود حرکت کرده. چه در زمان اوج خود در دهه 90 و چه در حال حاظر با انتشار سه گانه اخیرش. Melodic Black Metal به معنای عام آن، صرف استفاده افراطی از کیبورد، استفاده از المان های orchestra و استفاده کمتر وکال از نتهای زیر بوجود آمده بود؛ موسیقی Burzum با توجه و گرایش بیشتر نسبت به رسالت های هنری خود در حقیقت نقدی در جهت آثار Melodic Black Metal پوپولیستی است. موسیقی ای که Burzum در سه اثر اخیرش به نمایش میگذارد میبایست بیشتر از این ها جدی گرفته شود. چراکه با موسیقی جدی طرف هستیم که با فرم اوانگارد و مدرنی نیز رونمایی می کند. ویکرنس بعضا کلیشه هایی که خودش بوجود آورده را نیز نفی می کند. افراط در استفاده از کلین وکال، گیتار محوری اکثر قطعات، استفاده بسیار زیاد از گیتار لید، وکال ملودیک و بعضا استفاده از المان های موسیقی اتمسفریک ویژگی های جدیدی است که در سه آلبوم اخیر Burzum شاهدش هستیم. ویژگی هایی که اگر در belus و  Fallenبه سختی قابل شناسایی بودند در این آلبوم به وضوح قابل دریافت هستند. سوای این خلاقیت ها تسلط بر اصول بلک متال دهه نودی و پایداری به برخی از آن اصول در بطن سه گانه اخیر Burzum دیده می شود. همانگونه که ژاک دریدا نیز میگوید، ساختار شکنی بدون پذیرش یک ساختار، کاملا غیر منطقی است. ویکرنس با پذیرفتن و تسلط بر Black Metal اولیه، بخوبی توانسته ساختار شکنی های جالبی در سبک خودش انجام دهد. لوپ های متعدد، کیفیت زیرزمینی ضبط، استفاده از تکنیک کلیشه ای Fade Out در Outro تمام قطعات، استفاده از سازهای مرسوم و معدودی که سبک بلک متال در اختیار سازنده می گذارد، ریف ها و ملودی های ساده و یاداور دهه نود و … را می توان به عنوان مثال هایی از پایبندی به اصول در  سه گانه اخیر Burzum دانست.

این آلبوم همه آنچه که ویکرنس سعی داشته پس از آزادی اش از زندان برای مخاطب به ارمغان آورد را با خود به همراه دارد. زمان بار دادن درخت Burzum رسیده است. Umskiptar را گوش کنید و طعم این میوه ی خوشمزه را بچشید!

ــــــ این نوشته قبلا در شماره‌ی  8 نشریه «دیوان» منتشر شده است

 

Burzum – Fallen

منتشرشده: 2013/01/26 در Burzum

BYE008CD_BOOKLET.qxp

چندیست که به بررسی آثار Burzum میپردازم. همیشه تعریف آثارش را به اشکال مختلف شنیده بودم اما هیچوقت فرصت درست و حسابی ای پیش نیامده بود تا بتوانم آثارش را تهیه و گوش کنم. از فرد موثقی شنیده بودم که کلیشه شکنی های Varg بوده که Depressive Black Metal را بوجود آورده! هنوز به صحتش به شکل کامل نرسیده ام. اما به بزرگی Varg ایمان آوردم. و الآن پذیرفتن ان حرف برایم راحتتر است. چرا که با گوش سپردن به دو آلبوم Belus و Fallen اطمینان دارم که Black Metal نوینی در راه است که شخص اول Burzum یعنی Varg Vikernes سردمدار آن است.

گوش سپردن به آلبوم Fallen بدون گوش سپردن به Belus بی معنیست! چرا که از نظر من Fallen ادامه ی شروع پر پیچ و خم Belus است! Belusــی که حرفهای زیادی برای گفتن داشت.
Belus آلبوم عجیبی بود و از زمان انتشار Belus به بعد تمام آلبوم های Burzum عجیب خواهند بود! چرا که بلک متال به مسیر عجیبی خواهد افتاد! مسیری که سرنوشت این سبک را عوض خواهد کرد. همانگونه که سبک های Suicidal و Depressive در تکامل بلک متال نقش مهمی داشتند ، آلبوم های Belus ، Fallen و آلبوم بعدی Burzum هم در تکامل بلک متال نقش خواهند داشت!
(البته همینجا هم بگم که من هیچ نقد انگلیسی یا مصاحبه های Varg یا هیچ چیز دیگری را درباره ی این دو آلبوم نخواندم و تمام این نوشته حاصل نتیجه گیری ها و حدس های خودم هست)
در Belus کلیشه شکنی های عجیب و غریبی به چشم میخورد. اکثر قطعات ها حول گیتار الکتریک میچرخید و در بعضی جاها گیتار لید بود که به جای گیتار ریتم میزد! همچنین استفاده ی بسیار بسیار زیبا و باور نکردنی از گیتار باس ، Belus رو برای من یک آلبوم «خاص» و «خارج از کلیشه» و از همه مهمتر «اصولی» کرد.
کلیشه شکنی کردن کار ساده ایه ! کاریه که هر کسی که به کلیشه مسلط نباشه میتونه اون رو انجام بده! اما هیچوقت نمیتونه یک «کلیشه شکنی موفق» خلق کنه!
در حالت کلی و بدون در نظر گرفتن استثنا ها یک «کلیشه شکنی موفق» زمانی صورت میگیرد که فرد یا گروه مورد نظر به کلیشه های موجود «تسلط کامل» داشته باشد و در عین حال توانایی، استعداد و خلاقیت فراتر رفتن از ان کلیشه ها را داشته باشد.
مثال های کوچکی میزنم :
ون گوگ یک نقاش معروف و بزرگ هلندی است. نقاشی که تسلط کاملی به سبک امپرسیونیسم داشت. این نقاش معروف را به عنوان بنیانگذار سبک اکسپرسیونیسم هم می شناسیم ون گوگ توانست با تسلطی که در سبک امپرسیونیسم داشت و همچنین به کمک توانایی، استعداد و خلاقیت خود پایش را از کلیشه ها فراتر بگذارد و اثری خارج از کلیشه ارائه دهد ؛ تابلوی » زن آرلی» از ون گوگ که در سال 1888 کشیده شده نماینده ی اولین اثر اکسپرسیونیستی این نقاش بزرگ هست. متاسفانه عمر ون گوگ کوتاه بود و اتفاقا بعد از کشیدن همین نقاشی به تیمارستان منتقل شد و دیگر نتوانست به زندگی عادی خود برگردد. به هر حال در حال حاظر به هر منبعی که مراجعه کنیم ون گوگ را به عنوان یکی از پایه گذاران اکسپرسیونیسم می شناسند.
پیکاسو را هم میتوان مثال زد ، او هم در رابطه با کوبیسم به کلیشه ها (رئالیسم) مسلط بود که توانست سبک کوبیسم را پایه گذاری کند.
در ادبیات هم میتوان این موضوع رو مشاهده کرد ، در تئاتر هم همینطور، در عکاسی ، و در هر هنری یک سبک توسط یک سری کلیشه شکنی های اصولی تبدیل به یک سبک میشه!
در این میان کسانی هم هستند که خودشان در ابتدای راه کلیشه شکنی کرده اند ولی در ادامه ی راه خودشان گرفتار کلیشه ی خودشان شدند! مثلا امیل زولا که یک رمان نویس در سبک ناتورالیسم بود و براحتی هم میتوان گفت یکه تاز این عرصه بود؛ خودش را محدود کرد و نتوانست از کلیشه ای که خودش ساخته فراتر رود. در موسیقی متال هم می توان این موضوع را مشاهده کرد؛ Chuck Schuldinerکسی بود که در ساختار موسیقی متال بدون اینکه هیچ پیش زمینه ای از موسیقی داشته باشد دست یه کلیشه شکنی زد.و همین کلیشه شکنی هایش باعث به وجود آمدن سبک Death Metal شد. ولی همین Chuck Schuldiner که وقتی نامش به میان می آید موسیقی متال به خودش افتخار می کند، گرفتار کلیشه ای بود که خودش برای خودش ساخته بود! دقیقا مثل امیل زولای ناتورالیسم!
اما …
این وسط معدود افرادی هم هستند که گرفتار کلیشه هایی که برای خودشان درست کردند هم نمیشوند!
دقیقا مثل Varg Vikernes که با انتشار دو آلبوم Belus و Fallen نشان داد که براحتی می تواند درBlack Metal کلیشه ایی که خودش برای خودش به کلیشه دراورده بود باز هم کلیشه شکنی کند. و گرفتار کلیشه های خودش نشود.

هیچ کس در اسطوره بودن Chuck شکی ندارد ، ولی اگر منطقی به قضیه نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که Chuck با وجود کلیشه شکنی هایی که انجام داد ، گرفتار کلیشه ای که خود برای خود ساخته بود شد ولی Varg Vikernes نشان داد که به سرنوشت Chuck گرفتار نخواهد شد ، و Black Metal را مثل Death Metal نخواهد کرد! حتی ذره ای شک ندارم که با انتشار آلبوم بعدی از Burzum سبک بلک متال وارد دنیای جدیدی خواهد شد، دنیایی که Vikernes به شکلی اصولی آنرا بوجود خواهد آورد!

با این مقدمه سراغ Fallen می رویم و در کنار آن نگاهی هم به Belus می اندازیم.اولین نکته ای که میتوان به آن اشاره کرد کیفیت زیرزمینی هر دو آلبوم هست که نشانه ی «پایبندی به اصول» بلک متال هست و اینکه اگر هم قراره کلیشه شکنی و سبک جدیدی پدیدار بشه در سایه ی همان بلک متال اولیه که خود Varg و تعدادی از دوستانش پایه گذارش بودند رخ خواهد داد.
نکته ی بعدی که با یکبار گوش دادن به آلبوم هم کاملا مشخص هست این است که دقیقا عین آلبوم Belus هر قطعه ساختار متفاوتی را دنبال می کند ولی باز هم به شکل باور نکردنی ای در چهارچوب تعیین شده ای رو به حرکت است.در حقیقت هر کدام از آلبوم های Belus و Fallen در چهارچوب تعیین شده ی مخصوص به خود در حال حرکت هستند و در همان چهار چوب های خاص خود، به اشکال مختلفی ظاهر می شوند!
Belus آلبوم عجیبی بود و از زمان انتشار Belus به بعد تمام آلبوم های Burzum عجیب خواهند بود! چرا که بلک متال به مسیر عجیبی خواهد افتاد! مسیری که سرنوشت این سبک را عوض خواهد کرد. همانگونه که سبک های Suicidal و Depressive در تکامل بلک متال نقش مهمی داشتند ، آلبوم های Belus ، Fallen و Vikernes گرفتار کلیشه هایی که برای خودش ساخته بود، نشد! آلبوم های Belus و Fallen در عین حال که از جنس Burzum می باشند ، آلبوم های متفاوتی نیز بودند که بیانگر این نکته می باشند که Vikernes ، با تسلط بر کلیشه ای که برای خود ساخته بود ، باز هم دست به کلیشه شکنی زد و خود را همانندChuck Shuldiner محدود نکرد!

در Belus نکات جالبی مشهود بود که باید آنها را بدانیم :

1 – در اکثر قطعات به شکلی افراطی و البته «به خوبی» از گیتار الکتریک استفاده شده بود.
2 – جدا از اینکه گیتار لید در مواقعی تک نوازی های گوش نواز و عجیبی را انجام میداد؛ در اکثر قطعات هم جای گیتار ریتم را «به خوبی» گرفته بود.
3 – لحظاتی که گیتار لید بر روی گیتار ریتم میزد «به خوبی» و اصولی کار شده بود.
4 – لحظاتی که گیتار لید به بک گراند می رفت و وکال روی آن شروع یه خواندن می کرد زیاد بود و «به زیبایی» کار شده بود.
5 – از گیتار باس به طرز افراطی و به شکلی «عالی و فوق العاده » استفاده شده بود. و به «سبک جدید Burzum» هم کمک شایانی میکرد.
6 – Clean Vocal و Growl Vocal توامان به «سبک جدید بارزام» کمک می کردند.
حالا در Fallen شاهد چه چیزی هستیم ؟
1 – در اکثر قطعات به شکلی افراطی و البته «به خوبی» از گیتار الکتریکی که کاملا با Belus متفاوت هست و به شکل عجیبی دیستورت و یخ زده شده(و البته کمی هم یاداور البوم های قبلی بارزامه) استفاده شده بود.
2 – جدا از اینکه گیتار لید در مواقعی تک نوازی های گوش نواز و عجیبی را انجام میداد؛ در اکثر قطعات هم جای گیتار ریتم را «به خوبی» گرفته بود.البته افکت مورد استفاده در گیتار لید این آلبوم کمی با آلبوم Belus متفاوت بود.
3 – باز هم لحظاتی که گیتار لید بر روی گیتار ریتم میزد «به خوبی» و اصولی کار شده بود.
4 – لحظاتی که گیتار لید و یا گیتار ریتم به بک گراند می رفت و وکال روی آن شروع یه خواندن می کرد زیادتر از Belus بود و «به زیبایی» کار شده بود.
5 – از گیتار باس نه به شکل افراطی ولی به شکلی عالی ، و «به جا» برای تکنوازی و کمک به «سبک جدید Burzum» استفاده میشد.
6 – Clean Vocal و Growl Vocal توامان به «سبک جدید بارزام» کمک می کردند و این در حالی است که Clean Vocal خیلی بیشتر شده و دیگه عملا «سبک جدید Burzum»را به معرض نمایش میگذاره!
7 – وکال با استفاده از شیوه ای خاص (که به تفسیر توضیح داده خواهد شد)، ملودیک شده!
8 – در هر هشت قطعه ی این آلبوم Outro ها با استفاده از تکنیک ساده یFade Out به پایان میرسیدند!

در رابطه با مورد اولی که ذکر شد ، نیاز به توضیح و آوردن دلیل خاصی نمی بینم؛ چون کاملا مشهود هست.
در رابطه با مورد دوم ؛ در آلبوم Belus چند تکنوازی بسیار زیبا را از طرف گیتار لید شاهد بودیم که از جمله ی انها می توان به دقیقه ی 3:20 از قطعه ی Kaimadalthas› Nedstigning اشاره کرد و همچنین قطعه ی Sverddans که در 1:07 گیتار لید به تکنوازی عجیبی می پردازد.
این مورد در آلبوم Fallen هم مشاهده می شد ، مثلا در البوم Fallen و قطعه ی Vallen در 3:18 و 6:54 این مورد مشاهده می شد.و چند جای دیگر…
مسا له ی دیگری که در مورد دوم به آن اشاره شد این بود که در بعضی مواقع «گیتار لید جای گیتار ریتم را بخوبی گرفته بود» که این مساله به نوعی به مورد سوم هم ربط پیدا می کند .
در حقیقت جدا از اینکه گیتار لید در مواقعی جای گیتار ریتم را گرفته بود(مثلا در قطعه ی Belus› Doedاز آلبوم Belus و قطعه ی Budstikken از البوم Fallen ) در مواقع بسیار زیادی هم بر روی گیتار ریتم می نواخت که خب این مورد در هر دو آلبوم کاملا مشهود بود و می توان از آن به عنوان یک خلاقیت نام برد.
برای مثال می توان به شیوه ی استفاده ی گیتار لید در قطعات Glemselens Elv و Morgenroede از آلبوم Belus و قطعات Jeg Faller و Vanvidd از آلبوم Fallen اشاره کرد.
در رابطه با مورد چهارم میتوان به 2:34 از قطعه ی Kaimadalthas› Nedstigning از البوم Belus اشاره کرد که گیتارلید ، درامز و گیتار باس به بکگراند می روند و وکال به زیبایی هر چه تمامتر، به شیوه ای ملودیک روی آنها می خواند که به ما «حس سمفونیک بودن» می دهد.
وقتی به این مورد(یعنی «حس سمفونیک بودن») می رسیم باید این را بدانیم که در آلبوم بعدی از این شیوه بیشتر استفاده خواهد شد! در آلبوم Belus از تکنیک های خاصی برای «سمفونیک کردن اثر» استفاده شده بود ؛ در آلبوم Fallen ضمن بیشتر شدن تکنیک های قبلی ؛ از تکنیک های خاص دیگری هم استفاده شده بود ؛ در آلبوم بعدی هم مطمئنا به همین شکل عمل خواهد شد!!
در رابطه با مورد پنجم که خب یک اشکال در کار Burzumـــه!
اشکال از این نظر که من انتظار داشتم صدای گیتار باس را با وضوح بیشتری در Fallen بشنوم ولی متاسفانه اینطور نشد! البته هنوز هم در جای جای ٍ Fallen صدای گیتار باس را به وضوح می شنویم ولی نه به آن شکلی که در شاهکار Belus می شنیدیم. در رابطه با این مورد هم مثال ها فراوان است ، از آلبوم Belus می توان به قطعات Glemselens Elv و Morgenroedeو Belus doed که صدای گیتار باس به وضوح شنیده می شود اشاره کرد. از آلبوم Fallen نیز می توان به شاهکار این آلبوم یعنی Jeg Faller اشاره کرد.
در رابطه با مورد ششم هم نیازی به توضیح نمی بینم و فقط نیاز به اندکی دقت داره!
و اما مورد هفتم :
یکی از نکته های بسیار جالب و بهت برانگیزی که در بررسی وکال متوجه آن می شویم این است که در قطعه ی Enhver til Sitt از آلبوم Fallen در دقیقه ی 2:23 و 4:56 وکال یک کلمه را چند بار تکرار میکند؛ آن کلمه چیست و چرا تکرار می شود؟
آن کلمه og igjen است و به معنی And Again هست. تلفظ درست و دقیق این کلمه آنطور که من متوجه شدم به این شکل است : O – EE – EN ولی ورگ آنرا به این شکل تلفظ میکند : O – GEE – EN.
از نظر من استفاده از این رکن خاص بصورت تکراری و پشت سر هم، روی همان ریتمی که بقیه ی کلمات هم روی آن خوانده میشوند، این لحظات رو تبدیل به لحظاتی «خاص» کرده ، طوری که هر کسی با اولین باری که این قطعه را گوش می کند گوش دادن به لحظاتی که کلمه ی og igjen بصورت تکراری خوانده می شود برایش لذت بخش است. این مساله باعث ایجاد حسی «Symphonic» در اثر می شود و من معتقدم که این کلمه (منظورم ساختار این کلمه هست) در آلبوم بعدی بارزام بیشتر مورد استفاده قرار گرفت.
اگر بخواهیم بیشتر هم روی این مساله ریز شویم ، می توانیم به ساختار کلمه ی Jeg faller در قطعه ای با همین نام (که باعث ایجاد حسی سمفونیک در اثر می شود) اشاره کنیم.
اگر بخواهیم ساختار کلمه ی Jeg faller که در این Chorus ها خوانده می شود را بررسی کنیم و رابطه اش را با اینکه به ما «حس سمفونیک بودن» داده بهتر بفهمیم باید این را بدانیم که تلفظ این کلمه می شود : EE – FALL –ER می شود.

در موسیقی بلک متال کمتر بحث وکال ملودیک مطرح می شود؛ ولی اینجا می بینیم که به شکلی اصولی از وکالی ملودیک استفاده شده. نه به شکلی که از عنصر «وکال» بهره گرفته شود بلکه این «وکال ملودیک» در شعر و آن کلمه ی بخصوص است که ظهور می کند و ذهن ما را بطور ناخودآگاه با خود درگیر می کند.

در حقیقت Varg با استفاده از «ساختار کلمات» وکالی ملودیک را طراحی کرده نه با استفاده از «سازی به نام وکال»!!
در مواجهه با این مورد شاید هیچکس متوجه اتفاقی که دارد می افتد نشود ؛ اما مطمئنا در ضمیر ناخودآگاهش Symphonic شدن موسیقی بوجود می آید.
اینجاست که گفته می شود :

«»و این یعنی یک کلیشه شکنی ناب، به شکلی اصولی.»»

مورد هشتمی که ذکر شد نیز از موارد جالب آلبوم Fallen هست. و البته نشانه ای برای پایبندی به بعضی کلیشه ها!

* این آلبوم نتیجه ی زحمت و خلاقیت یک ساله ی Varg نبود. بلکه نتیجه ی سال ها اصولی کار کردن، و ابراز خلاقیت و بروز کلیشه شکنی او در چهارجوبی اصولی بود!

* در این دو آلبوم Burzum مسیرش را از Black Metal جدا نمی کند؛ بلکه با تسلط بر Black Metal اصیل ، Black Metalـــی نوین را پایه گذاری می کند

//