بایگانیِ دستهٔ ‘Degardis’

Degardis – Sheydayi Daroon

منتشرشده: 2015/01/08 در Degardis

قرابت راک و شاعرانگی

نگاهی به آلبوم‌های «شیدایی درون 1و2» از «گروه دگردیس»

 

 

«گروه دگردیس» در سال 1381 به سرپرستی «فرشاد رمضانی» (خواننده/گیتار باس) آغاز به کار کرد و حاصل فعالیت این گروه تا‌کنون، انتشار دو آلبوم استدیویی به صورت همزمان و با عنوان «شیدایی درون» در سال جاری است. «فرشاد رمضانی» در مجموعه اول با «کاوه یغمایی» (موسیقی/گیتار)  در سال‌های 81 تا 83 همکاری نموده و با خروج یغمایی از ایران، آلبوم دوم را با همکاری «بصیر فقیه‌نصیری» (موسیقی/پیانو/کیبورد) در فاصله سال‌های 83 تا 85 به سرانجام رسانده است. «فرشاد رمضانی» در این دو آلبوم با نوازندگانی چون «مسعود همایونی» (لیدگیتار)، «هومن غفاری» (درامز)، «سیاوش امامی» (سینتی‌سایزر)، «آدلف هوُوسپیان» (درامز)، «آرش پژند‌مقدم» (درامز)، «سهیل فقیه‌نصیری» (گیتار) و «شیرین مجدتیموری» (همخوان) همکاری داشته و اثاری با محوریت اشعار «فروغ فرخزاد» بوجود آورده است. در مجموعه دوم همچنین اشعاری از «بهمن بهمن‌دار»، «هاله مشتاقی‌نیا» و «سهراب سپهری» نیز، در کنار اشعار فرخزاد وجود دارند.

«شیدایی درون» عنوان دو آلبوم کاملا متفاوت است. آثاری که هرچند به لحاظ محتوایی شباهت‌هایی به یکدیگر داشته باشند، اما سبک و ساختارهای کاملا متفاوتی را برای خود در نظر گرفته اند و برای ارائه معناهای مدّ ‌ِ ‌نظر‌شان، به فرم‌های متفاوتی رجوع می‌کنند و در نهایت، هر چند که پیکره متفاوتی از خود به نمایش بگذارند، سعی در ارائه افکار و معناهایی شبیه به یکدیگر دارند. آنچه که در هر دو اثر مشترک به نظر می رسد، احتمالا همان دید زیبایی‌شناسانه‌ای است که به موسیقیِ راک دارند. در حقیقت هر دو مجموعه سعی دارند به نحوی از بُعد ِ صنعتی ِ موسیقی راک دوری کنند و این مسئله در هر آلبوم، به شکل متفاوتی پیگیری می شود. آنچه که در آلبوم اول این مجموعه به آهنگسازی «کاوه یغمایی» شکل می گیرد را می‌بایست در قالب همان حال و هوایی که اثر در آن شکل گرفته نگاه کرد. در حقیقت این اثر که اکنون بیش از ده سال دارد را نمی توان بی‌ارتباط با عنوان «پرشین راک» که در آن زمان مطرح شد دانست. پرشین راکی که البته هیچ گاه نه فرصتی برای ارائه خودش پیدا کرد و نه به لحاظ ساختاری و زیباشناختی تعریف ِ مشخصی از خود ارائه داد. اکنون و به مناسبت انتشار ِ با تاخیر ِ این آلبوم، شاید فرصت مناسبی پدید آمده باشد تا پیرامون این عنوان و اشتراکی که «شیدایی درون1» با آن پیدا می‌کند، صحبت شود.

«پرشین راک» در اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد خورشیدی و با باز شدن نسبی ِ فضای موسیقی کشور شروع به رشد کرد و با تغییر سیاست‌گذاری های فرهنگی در اواسط همان دهه، به سرعت از بین رفت. این عنوان به بخشی از موسیقی راک با اشعار فارسی زبان اطلاق می‌شد که عموما در جهت مقاصد انتقادی ِ موسیقی راک قدم بر‌می‌داشت و علاقه ای به ارتباط با فرهنگ راک‌اند‌رول و ریشه‌ی پاپ‌گونه‌ای که موسیقی راک از آن مشتق شده از خود نشان نمی‌داد. اکثر آثار این حوزه به لحاظ فکری خود را هم‌جهت با زیرشاخه‌هایی از موسیقی راک می‌دیدند که وجهه‌ی اعتراضی- انتقادی و عاصی ِ موسیقی راک در آن‌ها پررنگ تر بود. اینکه به لحاظ فرمی این آثار در محدوده گسترده‌ی«آلترنانیو راک»، «هوی متال» یا هر زیرشاخه دیگری در سبک راک قرار بگیرند تفاوتی ندارد، آنچه که باعث اطلاق این عنوان به اثری می‌شد، صرفا همگامی ِ اشعار فارسی با حس ِ اعتراضی- انتقادی بود که مستقیماً از بخشی از موسیقی راک می‌آمد که با هارد راک و زیر شاخه‌ها وسبک‌های مرتبط با آن پیوند داشت. با این حال، همین تعریف کوتاه و گسترده نیز، بنا به دلایل مختلف هیچ‌گاه نتوانست هویت مستقلی برای خودش پیدا کند و عنوان «پرشین راک» هنوز به شکل مشخص، تعریف ِ واحدی که مورد تایید باشد، ندارد. با این حال، «پرشین راک» در ذات خود، عامدانه یا غیر‌عامدانه، حاوی ِ بُعدی زیباشناختی است که در تضاد درونی‌اش خلاصه می‌شود. تضادی که با کنار هم قرار گیری ِ کلام و اشعار ِ لطیف ِ فارسی و بخش ِ عصیان طلب ِ موسیقی راک، مفهوم تازه و کارایی ِ جدیدی می‌یابد1. باید توجه داشت که «هیچ چیز ذاتا اثر هنری نیست؛ اثر هنری ابژه‌ای است آفریده‌ی انسان که از طریق درک زیباشناختی فهمیده می‌شود.» این را «آروین پانُفسکی» می‌گوید؛ وی معتقد است اثر هنری یک فرم و یک بیان است، به سیستمی از قراردادها تعلق دارد و همواره حاوی معنایی ذاتی و به نوعی فلسفی است. «شیدایی درون1» و چندی از آثار دیگر که اوایل دهه هشتاد خورشیدی در ایران منتشر شدند، خواسته یا ناخواسته، از نوعی بیان هنری پیروی می‌کنند که متعلق به همین نظریه زیباشناختی ِ پانُفسکی است. این آلبوم و آثار مشابه آن در حقیقت موسیقی‌شان را به عنوان اثر هنری مطرح می‌کنند که در پی ِ تعریف قراردادهایی مختص ِ خودشان، معنا، فلسفه و محتوای جدیدی تولید می‌کند و نهایتاً اثر هنری را در جایگاه ‌یک فرم ِ سمبلیک می‌نشاند. بر این اساس، اثری که در قالب «پرشین راک» ارائه می‌شود تبدیل به فرم ِ سمبلیکی خواهد شد که در ذات خود، حاوی ِ نوعی بیگانگی است که نتیجتاً می‌بایست در مخاطب ایجاد هشیاری ‌کند. این روند که به قول «ژاک رانسیر»2 معرف ِ یک تناقض ِ درونی است، در حقیقت دارای همان شروطی است که یک اثر هنری ِ انتقادی باید داشته باشد. رانسیر معتقد است با ایجاد نوعی ناسازگاری ِ حسی و از طریق ترسیم نوعی بیگانگی – یعنی مواجهه میان عناصر نامتجانس – می‌توان نسبت به دلایل نهفته در پس آن بیگانگی نوعی هشیاری پدید آورد. بر همین اساس، تلفیقی که میان فرم های نامتجانس ارائه حسی به وجود می‌آید می‌توانند با ایجاد نوعی گسست، روابط جدیدی برای احساسات موجود در اثر تعریف کنند که تا زمانی که الگوهای متضاد استفاده شده در اثر فهم‌پذیر باشند، دارای معناهای ِ خاص، باقی بمانند. در حقیقت برای ساخت اثری انتقادی، این مجوز به هنرمند داده می‌شود تا از چیدمان وجوه ِ متضاد ِ معنادار در کنار یکدیگر، به معنا و حس ِ جدیدی برسد که برایند همان عناصر متضاد باشد. برایندی که البته می‌تواند برخی وجوه ِ ابتدایی ِ عناصر درون خود را مسخ کند و به پیکره و معنای جدیدی برای ابراز مقصودش برسد. بنابراین چه سردمداران «پرشین راک» قائل به آن باشند چه نباشند، این عنوان با همنشینی با بخش خشن موسیقی راک و طرز بیان و کلام شعر فارسی، نمادهای – حداقل به ظاهر – متضاد را در کنار یکدیگر می‌نشاند و موسیقی تولید می‌کند که بخش بزرگی از آن، حاوی بیگانگی است. تولید این بیگانگی البته کار ساده‌ای است. آنچه که در این فرایند اهمیت دارد میزان همسویی ایده‌های متضاد موجود در اثر و چگونگی ِ برایند‌گیری‌شان برای تبدیل به فرم ِ محسوس است. یعنی چه میزان از عناصر متضاد و به چه شکلی در قالب اثر قرار ‌گیرند تا توانایی اعمال مقصود داشته باشند و فهم، دریافت و نهایتاً هشیاری را برای مخاطب فراهم آورند. در خصوص آلبوم «شیدایی درون1»، با صرف نظر از قطعه چهارم، با سه قطعه و حدود بیست دقیقه موسیقی طرف هستیم که حاوی همین بیگانگی و تضاد درونی است. تضادی که از برخورد پراگرسیو راک، اشعار «فروغ فرخزاد» و لحنی آشنازدایی شده و جدید –  به نسبت ِ همنشینی‌اش با موسیقی راک –  به وجود آمده است. این سه وجهی که هر وجه از وجوه آن در ظاهر متضاد با یکدیگر به نظر می‌رسند، زمانی که با یکدیگر تلفیق می‌شوند و در‌هم‌آمیزی بین آن‌ها صورت می‌پذیرد، وجوه ِ معنایی ِ مشترکی نیز، پیدا می‌کنند. اشتراکی که از همنشینی ِ بسامد بالای تعبیرات نا‌امید و سیاه در اشعار و هویت تاریک موسیقی به لحاظ سازبندی ناشی می‌شود، نتیجتاً محتوایی پیرامون مرگ‌اندیشی، گرفتاری در ظلمت و زوال‌اندیشی را به بخش ِ بزرگی از برایند خود تبدیل می‌کند. بخش‌های متضاد مثل درهم‌آمیزی ِ ملودی های وکال، لحن بیان کلمات و ریف‌های گیتار الکتریک، سعی دارند به معنای جدیدی برسند که البته این فرایند در طول آلبوم بواسطه وجود قطعه چهارم، ناقص می‌ماند. قطعه چهارم که بر اساس الگویی از «استوارت هَم»3 به شکل بی‌کلام اجرا می شود، برای اعمال مقصود، به سیستم و ساختار کاملا متفاوتی از ارائه حسی رجوع می‌کند و می‌تواند تا حد زیادی عامل نقص و عدم تکامل این فرایند به شمار بیاید. ضمن اینکه این قطعه ارتباطی نیز با پیوستگی ِ داستانوار آلبوم که از اشعار ناشی شده پیدا نمی‌کند و اثر را بدون پایان‌بندی ِ مشخص، به اتمام می‌رساند.

«شیدایی درون2» به آهنگسازی «بصیر فقیه نصیری» اما، با تمسک‌جویی به سیستم ِ ارائه حسی ِ دیگری، سرشار از پیوستگی است. اثری که اشعار و موسیقی ِ آن، به دقت معماری شده و بر اساس سیستمی دستکاری نشده پیش می‌رود؛ و اتفاقا موفق‌تر از مجموعه اول نیز، عمل می‌کند. «شیدایی درون2» با تعریفی که پیش‌تر از «پرشین راک» شد ارتباطی پیدا نمی‌کند. چراکه هر چند با بخش ِ فارسی ِ موسیقی راک مواجه باشیم، اما وجهی که در این آلبوم برعکس ِ «شیدایی درون1» و سایر آثار «پرشین راک» وجود دارد، استفاده از مجموعه‌ای از سبک‌های سافت ‌راک – اگر بپذیریم که می‌توان موسیقی راک را به صورت کلی از اواخر دهه شصت میلادی به دو گونه سافت ‌راک و هارد‌ راک تقسیم کرد – به همراه تریپ‌ هاپ است؛ در حالی که وجه مشترک تمام آثار «پرشین راک» در قالب زیر شاخه‌های هارد‌ راک می‌گنجند. در حقیقت پراگرسیو راکی که در آلبوم اول به نمایش درمی‌آید نیز، در ارتباط مستقیم با سبک‌های هارد راک و آلترناتیو ‌راک می‌باشد. با این حال، بواسطه‌ی عدم وجود ساختار مشخص و زیبا‌شناسی شده‌ای پیرامون «پرشین راک»، همان‌طور که نمی‌توان این اثر را در دایره این عنوان گذاشت، دلیل موجهی نیز برای قرار نگرفتنش ذیل این عنوان وجود ندارد؛ چراکه به هر حال با بخشی از موسیقی راک مواجهیم که از اشعار فارسی استفاده می‌کند. باری، آنچه که از اهمیت برخوردار است، تاثیرات مختلفی است که آهنگساز در راستای ارائه مدلی شخصی، از سبک‌های مختلف می‌پذیرد. از تریپ ‌هاپ، امبینت، اسپیس ‌راک و در بخش‌هایی حتی موسیقی ِ جز و بلوز گرفته تا موسیقی کلاسیک ایرانی که حضورش در بخش‌هایی از وکال مشخص است؛ همه و همه سعی در ارائه بخش‌هایی از داستان و  ارائه حسی واحد دارند که در حقیقت از بخش شعر محور و تفکری ناشی می‌شود که سعی دارد خودش باشد و نه تقلیدی کورکورانه از مدل‌های مشابه. تفکری که صرفا به حرکت در مسیر بخش ِ جدی ِ موسیقی راک فکر می‌کند و علاقه‌ای به هیاهوهای حاشیه‌ای این موسیقی ندارد؛ و این دقیقا همان چیزی است که بواسطه ارتباط محکم‌تر با فرهنگ ایرانی، می‌تواند موفقیت‌اش را در ارتباط با مخاطب تضمین کند.

 

پانوشت‌ها:

  1. منظور از تضاد در اینجا، به معنای تضاد ذاتی میان ِ موسیقی راک و اشعار فارسی نیست – چنان‌که می‌دانیم در آلبوم «شیدایی درون2» موسیقی و شعر، دائما سعی در تعامل با یکدیگر دارند-؛ بلکه مراد آن احساسی است که از بخش ِ خشن ِ موسیقی راک و حس ِ شاعرانه‌ی شعر فروغ ناشی می‌شود. همان تضاد میان ِ حس و حس. همان چیزی که ماشین ِ مولد ِ آن بیگانگی ِ کذایی در دستگاهی است که «رانسیر» تعریف می‌کند.
  2. برخی گفته ها از زبان «ژاک رانسیر»، عین متن کتاب «پارادوکس‌های هنر سیاسی، ژاک رانسیر، ترجمه اشکان صالحی، نشر بن‌گاه» می‌باشد.
  3. Stuart Hamm

 

 __این نوشته قبلا در شماره 69 ماهنامه «گزارش موسیقی» منتشر شده است.