بایگانیِ دستهٔ ‘O-Hum’

Ohum – In kherghe biandaz

منتشرشده: 2014/07/27 در O-Hum

بیمعنا

 نگاهی به آلبوم «این خرقه بیانداز» اثر «گروه اوهام»*

1922494_10151932236547301_1240282010_n

گروه «اوهام» در سال 1378 توسط «شهرام شعرباف» ،«شاهرخ ایزدخواه» و «بابک ریاحی پور» تشکیل شد و اولین اثر خود را با عنوان «نهال حیرت» بدون مجوز وزارت ارشاد به صورت اینترنتی منتشر کرد.«این خرقه بیانداز» عنوان چهارمین آلبوم این گروه ایرانی است که در اسفند ماه سال 1392 با مجوز وزارت ارشاد منتشر شده است. در این آلبوم «شهرام شعرباف» با نوازندگانی چون «نیما رمضان»، «سامان وندادی»، «روزبه قلیپور» و «پویا شمالی» که اکنون اعضای اصلی گروه را تشکیل می دهند همکاری داشته است. آنچه که می خوانید، نگاه ِ کوتاهی به چهارمین آلبوم این گروه راک ایرانی است.

موسیقی محصولی است که هنرمند از فرهنگ ِ کاشته شده در جامعه اش برداشت می کند. معرفت و آداب و رسوم ِ بذرپاشی شده توسط جامعه، آن چیزی است که بر هنرمند جبر شده و راه فراری از آن ندارد؛ فرهنگ بر هنرمند اعمال می شود و وی چاره ای جز پذیرش بی چون و چرای آن ندارد. هنر اما، زبان ِ بیان ِ هنرمند است. آنچه که وی انجام می دهد و در کنترل ِ همان فرهنگ ِ کذایی است. موسیقی در این میان «اصوات معنی دار و انتظام یافته ای است که صور خاصی از روابط مادی و معنوی جامعه را با خود و در خود دارند.»1 در حقیقت موسیقی زمانی می تواند خود را به عنوان یک فرم ِ جدی بشناساند که در قالب ِ همین تعریف به مخاطب ارائه شود. تعریفی که گام برداشتن در مسیر ِ آن، نیاز به «درست فکر کردن ِ» هنرمند دارد. اما آیا واقعا پدیده ای به نام «درست فکر کردن» وجود دارد؟ پاسخ به این پرسش البته، می تواند تا حدی چالش برانگیز باشد. به شکلی که پاسخ به آن، کارکردی دارد که مسیر هنرمند را تا حد زیادی قالب بندی می کند؛ به شکلی که فراتر رفتن از آن قالب، ناچارا محکوم به بی ارزشی است. از یک طرف باید توجه داشت که «اجتماع و هنرمند با یکدیگر ارتباطی متقابل دارند. هنرمند بر جامعه متکی است و لحن، آهنگ و قوت احساسش را از جامعه ای که در آن زندگی می کند می گیرد.»2 و از طرف دیگر بهترین پاسخ برای شناسایی ماهیت ِ «وجود یا عدم ِ وجود ِ فکر ِ صحیح» شاید تابع این اصل باشد که «بستگی به سکویی دارد که شخص روی آن ایستاده است.»3

در حقیقت «درست فکر کردن»ـی که ما از آن صحبت می کنیم، دارای یک رابطه ی علّی معلولی با فرهنگ، جامعه و محیط زندگی ِ هنرمند است. همان محیط و شرایطی که آهنگساز در آن پرورش پیدا کرده و تربیت شده است. جایگاهی که می توان در پس ِ آن به شناخت مناسبی از منشا طرز فکر و مسیر تاثیر پذیری آهنگساز یا گروه – اگر مسیر روشمند و منطقی باشد – رسید. در حقیقت برای اینکه بتوانیم نگاه صحیحی به «این خرقه بیانداز» داشته باشیم ناگزیر مجبوریم وضعیت، شرایط و جهانی که سازندگان در قالب آن دست به ساخت اثر زده اند را مورد توجه قرار دهیم. وضعیتی که می تواند مخاطب را از خوداگاه و ناخوداگاه ِ آهنگساز باخبر کند. موسیقی به طور کلی، هر چند که منتزع از جهان ِ پرورش یافته در آن شکل گیرد و از واقعیت مستقل باشد، به هر حال تا حد زیادی وابسته به همان خوداگاه و ناخوداگاه آهنگساز است. اساسا سطح ِ فرهنگی و شرایط ِ اجتماع ِ آهنگساز را باید به مثابه یک مسیر در نظر گرفت. مسیری که با حرکت در آن می توان منشا اثر را ردیابی نمود و به درک صحیح تری از آن رسید. خوشبختانه برای مخاطبی که در ایران زندگی می کند و با روزمرگی های یک زندگی ِ ایرانی آشناست، درک ِ شرایط ِ آهنگساز و گروهی با همین ویژگی، چندان دشوار نیست. باری، آنچه که اهمیت دارد، دلبستگی و تعلق ِ آهنگساز و گروه به همین روزمرگی ِ مشترک، و آهنگسازی و نوازندگی در بستر همین شرایط است. یکی از ویژگی هایی که تاکنون باعث بقای گروه «اوهام» طی چهارده سال گذشته شده، احتمالا همین صداقت شان با مخاطب بوده است. مخاطبی که می تواند جنسی از «اوهام» را با زندگی ِ روزانه اش پیوند زده و با موسیقی ِ وی تقسیم کند. در این بین، کیفیت ِ رسایی ِ این صداقت در درجه دوم اهمیت قرار دارد و آنچه که معنادار و مهم است، همین افتادن ِ اتفاقی به نام موسیقی ِ راک است. اتفاقی که مخاطب با وحشت با آن برخورد می کند و از ترس ِ از دست رفتنش، لاجرم محکوم به پذیرش و دوست داشتن ِ آن است. در حقیقت اوهام با تکیه بر همین اصل، اهمیتی برای آن کیفیت ِ مذکور -که آنچنانکه گفته شد در درجه دوم اهمیت قرار دارد- قائل نیست. مخاطب یا با این موسیقی ِ درجه چندم ارتباط برقرار می کند و یا راهکار دیگری نخواهد داشت. چراکه اساسا رقابتی وجود ندارد. این در حالی است که موسیقی راک، صرفا تجربه رشد نمودن در فضاهای رقابتی را داشته و موجود نبودن چنین وجهی در جامعه ما، باعث انفعال و عدم تحقق اش می شود. از طرفی موسیقی راک گونه ای پویا از موسیقی است و از طرف دیگر نه تنها سیاست گذاری های فرهنگی در تضاد با هر نوع پویایی ِ خود جوش است، بلکه بدنه جامعه ایرانی نیز، کشش ِ آشنازدایی هایی که نهایتا منجر به پویایی ِ درونی می شود را ندارد.

با توجه به گفته های بالا، آخرین آلبوم گروه «اوهام» صرفا به عنوان یک «تسکین» برای مخاطب اهمیت پیدا می کند. «این خرقه بیانداز» در حقیقت مُسَکِنی است که نمی توان به عنوان یک موسیقی جدی به آن نگاه کرد و فارغ از هر نوع رقابت است. این نگاه ِ تسکین وار ِ مخاطب به اثر از یک سو امکان داشتن هر نوع احساسی نسبت به آن را از وی می گیرد و از سوی دیگر، اساسا بافت ِ این آلبوم نیز، بافت ِ حس برانگیزی نیست! چراکه در چهارچوب موسیقی راک، میزان ِ همسویی ِ دو عامل ِ «برداشت ِ مخاطب از بافت های متفاوت یک آلبوم» و «حسی که آهنگساز در صدد القای آن بوده» می تواند ارزشمندی یک قطعه یا آلبوم موسیقی را مشخص کند. مخاطب باید این امکان را داشته باشد تا مجموعه ای از صفات را به موسیقی مورد علاقه اش نسبت دهد. صفاتی که به مناسبت ِ بخش های مختلف قطعات، و به فراخور ِ احساسات ِ موجود در لحظات، می توانند مترادف یا حتی متضاد با یکدیگر نیز باشند. نسبت دادن صفات مختلف به بخش های متفاوت یک قطعه یا آلبوم ِ موسیقی توسط مخاطب، اساسا برامده از «بافت ِ موسیقایی» می باشد که گروه یا آهنگساز، سعی در ساخت آن داشته است. ساختاری که در موسیقی ای با سبک و سیاق ِ موسیقی «اوهام»، می بایست هدفمند، و در پی اهداف مشخص شکل گیرد. بافت یا همان Texture در موسیقی می تواند به اشکال مختلفی رنگ آمیزی شود. از جمله عوامل ِ مهم رنگ آمیزی موسیقی راک به لحاظ بافتار می توان به ارکستراسیون، میزان بندی، پیوند آکوردها، ترکیب ملودی ها با یکدیگر و یا با آکورد نام برد. این ها، تقریبا مهم ترین عوامل و مواد ِ لازمی است که هر گروه یا آهنگسازی مورد توجه قرار می دهد و «گروه اوهام» نیز، از این قاعده مستثنی نیست. «اوهام» از ابتدای فعالیت اش تلاش زیادی برای به دست آوردن بافتی منحصر به فرد و تجربه نشده انجام داده است. تلاشی که هرچند بواسطه ی حرکت نوین اش در موسیقی راک ایران ذاتا قابل ستایش باشد؛ اما کیفیت آن نمی تواند مورد بی توجهی قرار بگیرد. اولین مساله ای که در بافت موسیقایی «اوهام» توجه هر مخاطبی را جلب می نماید، ارکستراسیون یا سازبندی است. سازبندی که تار، سه تار، کمانچه و دف را از موسیقی ایرانی با سازهای اصلی موسیقی راک (گیتار الکتریک، گیتار باس، درامز) و کیبورد در هم می آمیزد تا جنسی شنیده نشده و البته ایرانیزه شده از اصوات را به گوش مخاطب برساند. اما آیا «اوهام» توانایی ِ تلفیق ِ درست این ساز ها – به شکلی که از همنشینی شان اتفاق جدیدی بیفتد دارد؟ اساسا بیشترین تلاش «اوهام» از ابتدای فعالیت خود، ارائه ی نسخه ای است تلفیقی از ترکیب ِ المان های موسیقی ایرانی، با شاکله ای کلاسیک از موسیقی راک. یعنی ایجاد یک اتفاق ِ سوم از همنشینی دو اتفاق. دو اتفاقی که در نگاه اول وجه اشتراک چندانی با یکدیگر ندارند و اگر داشته باشند هم، پیشتر از این ها تجربه شده است. برای ساخت یک اتفاق ِ سوم ِ قابل قبول برای مخاطب، یکی از راهکارها پیدا کردن اشتراکاتی بین این دو نوع موسیقی و ایجاد پیوندهایی معنادار میان آن هاست. پیوندهایی که آنچنان توانایی داشته باشند که بتوانند عناصر «تنوع» و «وحدت» را در فرم ِ موسیقایی ِ یک قطعه حفظ نمایند. یعنی از ایجاد ِ پیوندهای مختلف، نوعی موسیقی ِ سوم ِ واحد و مجزا تولید شود که سخت بتوان نوع ِ آن را به یکی از آن دو مدل برتری داد. این در حالی است که «اوهام» حتی نزدیک به چنین فضاهایی نیز نمی شود. شالوده اصلی موسیقی «اوهام»، فرمی کاملا کلاسیک از موسیقی راک را به نمایش می گذارد که پیوسته و مدام، سعی در ایرانیزه شدن دارد. ملغمه ای از اصواتی درهم و برهم که همچون آب و روغن در کنار یکدیگر می مانند و هیچ گاه ترکیب ِ واحدی از همنشینی شان بدست نمی آید. «اوهام» از این نکته غافل است که تاویل مخاطب از موسیقی، ارتباط مستقیم و تنگاتنگی با وابستگی اثر مورد نظر با آثار مشابه دارد. در حقیقت مخاطب در برخورد با یک قطعه موسیقی، ناخوداگاه در پی یافتن ترادفات یا تضادهایی موسیقایی با گنجینه ی ذهنی خود – به لحاظ موسیقایی – است. و با ارتباط هایی که از طریق گنجینه ذهنی اش با اثر می سازد، می تواند به رمزیابی ِ معنایی-احساسی ِ اثر برسد و گونه ای از لذت ِ منحصر به فرد ِ موسیقایی را کشف کند.

این در حالی است که به واسطه ی تلفیقی بودن موسیقی «اوهام»، با انواع مختلفی از روابط بینامتنی ِ موسیقایی طرف هستیم که هر کدام از این تم ها، عبارات و جمله های موسیقایی که رابطه ای بینامتنی با دیگر موسیقی ها دارند، فارغ از معنا و حس ِ مورد نظر «اوهام»، به واسطه ی پیشینه موسیقایی شان، به شکل بالقوه دارای معنا هستند. بنابراین می توان اینگونه برداشت کرد که نرسیدن به یک ترکیب واحد و مشخص در «این خرقه بیانداز»، از عدم هماهنگی میان موسیقی تغزلی ِ ایرانی و موسیقی راک – که طبیعتی جوینده و پر شر و شور دارد – ناشی می شود. یعنی به واسطه ی شکل نگرفتن یک تعامل قابل قبول بین این دو نوع موسیقی و استفاده نکردن از فرم های تجربه نشده آن ها، مخاطب با مجموعه ای از روابط بینامتنی رو به رو می شود که ارتباط با هر کدام، لازمه ی قطع ارتباط با دیگری است. این سیر ِ غیرمنطقی ِ ادغام ِ اصوات، باعث سردرگمی مخاطب شده و باعث می شود که وی در نهایت نتواند هیچ یک از کدهای موسیقایی ِ ذهنش را با کدهایی که در موسیقی «اوهام» در حال شکل گیری است، پیوند بزند. این جاست که گفتمان ِ اصلی ِ جاری در موسیقی «اوهام» با شکست رو به رو می شود. گفتمانی که از طرفی در پی ِ ادغام موسیقی ملی خود با فرمی جهانی از موسیقی است و از طرف دیگر، سعی در تغییر ماهیت شعر های مورد استفاده ی خود دارد تا شاید بدین شکل، با کلام ِ قرن هفتمی ِ خود، بیان و پیامی امروزی ارائه کند.

باید توجه داشت که «ساختار شعری یا ملودیک آواز می تواند توسط مفاهیم هنری ادراک شود و از ماهیت موجود خارج شده، به عنوان یک پیام درآید. به این ترتیب در پس ساختار ادبی(شعری) و ملودیک هر آواز مجموعه ای از فعالیت ها و دگرگونی های فرهنگی قرار دارد که قوه حرکت و پرواز دارد و می تواند خود را به واقعیت زمان و مکان پیوند دهد.»4 «اوهام» با استفاده از اشعار حافظ و ارائه ی شیوه ای غیر معمول از لحن، و خوانش ِ پاپ-راک (و بعضا گرانج و پست گرانج) گونه ای که در ملودی های وکال به کار می گیرد سعی در خارج کردن معنای اصلی شعر از پوسته خود دارد. آنچنانکه مخاطب، معنای شعر را نه آن طور که روی کاغذ وجود دارد، که به شیوه ی «اوهام» درک کند. باید توجه داشت که «آوازهای راک ابزار ژرف اندیشی نیست که بتواند از راه تفکر و تفرس مفاهیم پنهانی و شکل ساختار درونی را آشکار سازد.»5 بنابراین این ملودی های وکال، صرفا تغییراتی در کلیت پیام شعر ایجاد می کنند و مجال ژرف اندیشی در اصل شعر را از مخاطب می گیرند. اتفاقی که دقیقا مورد نظر و تحت کنترل «اوهام» است. مسئله ای که در این میان وجود دارد همین در کلیت ماندن ِ پیام های مذکور می باشد. پیام هایی که در بهترین حالت آن، شاید چندگانگی وضعیت اجتماعی مورد نظر آهنگساز را در ذهن مخاطب تداعی کند. این نوع الصاق معنا به اثر، نوعی خلاقیت جذاب است که «اوهام» از سال 1378 شروع به هویت بخشیدن به آن کرده است. هویتی که توانایی ِ درگیر نمودن ذهن مخاطب را با کلیت شعر داشته باشد. شاید علت عدم دریافت مجوز فعالیت گروه نیز در چهارده سال گذشته، همین مسئله باشد. مسئله ای که با گذشت زمان و تعدد آثار در این زمینه، رفته رفته و پس از چهارده سال، معنای الصاقیش را به طور کامل از دست داده است. این عدم ِ وجود ِ معنا در آلبوم چهارم، گفتمان و هویت ِ اساسی ِ موسیقی ِ «اوهام» را از او می گیرد و باعث می شود مخاطب، موسیقی آخرین آلبوم این گروه را در دسته موسیقی های «تفننی» دسته بندی کند. یک نوع موسیقی که در فرایند شکل گیری اش، به شکل ناخوداگاه پیام و معنایش را در درون خود سِقط کرده و فاقد تفکر شده است. موسیقی که نمی توان نگاهی جز سرگرمی و وقت کشی به آن داشت. مسئله ای که به نظر می رسد با گفتمان آلبوم ابتدایی گروه که با عنوان «نهال ِحیرت» در سال 1387 منتشر شد در تناقض است. این در حالی است که زمانی که با «این خرقه بیانداز» رو به رو می شویم و داشته های ذهنی مان از «اوهام» را با موسیقی که می شنویم پیوند می زنیم متوجه ِ تطبیقی می شویم که در تعامل با همان گفته ی بالا است. یک موسیقی ِ خالی شده از پیام و معنا. موسیقی که نه تنها تفکر و احساس ِ ضبط شده در اصوات نیست، بلکه اصواتی است برای لذت ِ صِرف. لذتی که نه از سوی تفکر، که از جانب سرگرمی به سمت مخاطب روانه می شود. و این، نه تعریف موسیقی راک، که همان تعریف ِ ازلی ابدی ِ موسیقی ِ پاپ است. تعریفی که «اوهام» آلبوم به آلبوم در راه ِ نزدیک شدن به آن قدم بر می دارد و زمانی که «شهرام شعرباف» متذکر می شود که «بیشتر برای ِ دلخوشی ِ طرفداران»6 این اثر را منتشر کرده است، بهتر متوجه می شویم که این اثر برای مخاطب ِ تشنه ی موسیقی ِ خوب منتشر نشده و نسبت به همان «تفنن ِ» طرفدارانش ترجیح بیشتری دارد.

* آلبوم «این خرقه بیانداز» در ایران با مجوز ِ نام ِ «شهرام شعرباف» منتشر شده است.

پانوشت‌ها:

  1. محسن حجاریان؛ مقدمه ای بر موسیقی شناسی قومی، انتشارات کتاب سرای نیک، 1386
  2. ادوارد هربرت رید؛ معنی هنر، ترجمه نجف دریابندری، انتشارات علمی و فرهنگی، 1390.
  3. محمود سریع القلم؛ روش تحقیق در علوم سیاسی و روابط بین الملل، نشر و پژوهش فرزان روز، 1388 – که البته اصل کتاب هیچ ارتباطی به متن ندارد.
  4. پیتر ویک؛ سرگذشت موسیقی راک، ترجمه پرتو اشراق، انتشارات ناهید، 1389.
  5. پیتر ویک؛ سرگذشت موسیقی راک، ترجمه پرتو اشراق، انتشارات ناهید، 1389.
  6. شهرام شعرباف در گفت و گویی در مراسم رونمایی از آلبوم «این خرقه بیانداز» در تهران

__این نوشته قبلا در شماره 66 ماهنامه «گزارش موسیقی» منتشر شده است.