بایگانیِ دستهٔ ‘So Much For Nothing’

So Much For Nothing – Livsgnist

منتشرشده: 2013/07/15 در So Much For Nothing

artworks-000012330563-bbvluc-original

Band: So Much For Nothing

Album: Livsgnist

Genre: Depressive Black Metal

So Much For Nothing گروهی دو نفره و نروژی در سبک Black Metal است. همین که نام نروژ و بلک متال با هم در یک جمله می آیند خود به خود انتظار را از هر اثری بالا می برند. چه اولین اثر بند باشد چه نباشد. اولین آلبوم رسمی So Much For Nothing از وجود چندین و چند موزیسین مهمان برجسته نیز بهره می برد. همچنین وجود نامی چون Niklas Kvarforth که در قطعه چهارم آلبوم به هنرنمایی پرداخته  باعث می شود بدون مکث به سمت این آلبوم برویم! با این وجود اثر اخیر So Much For Nothing آنچنان که قابل بحث به نظر می رسد، بحث برانگیز نیست. بند بدون هیچ تجربه قبلی و با اولین اثر خود قصد فتح قله مرتفعی را دارد. قله ای که رسیدن به ان بیش از اینکه نیازمند تفکر «ضد ایدئولوژی» مرتبط با این سبک باشد، نیازمند موسیقی خارج از کلیشه و ناب است. این در حالی است که انچه در  Livsgnistاز نظر موسیقی می بینیم چیزی جز یک دوباره کاری کاملا عامدانه نیست. دوباره کاری که اتفاقا با هیچ خلاقیت جدیدی نیز همراه نشده و نمی تواند So Much For Nothing را تا انتهای مسیر راهنمایی کند.

فقدان ایده های نوین و استفاده از ایده های تکراری که در این چند ساله بارها و بارها نمایش داده شده و مورد استفاده قرار گرفته اند نیز مواردی است که اثر را چندان یکه نمی کند. تاثیرپذیری بیش از اندازه از شیوه خاصی از Black Metal که Shining و Lifelover  به نمایش می گذاشتند در اکثر گیتار سولوها، ریف ها و حتی شیوه اجرای وکال به وضوح دیده می شود. تاثیر پذیری از ایده های قدیمی Shining تا جایی پیش می رود که در 6:25 قطعه Suffer in Silence دقیقا همان ایده ای مشاهده می شود که در 1:66 قطعه Laat Oss Ta Allt Fraan Darandr  از Shining شنیده ایم. متاسفانه So Much For Nothing پا را از تاثیر پذیری از Shining و Lifelover  نیز فراتر گذاشته و بعضا دست به تقلید عینی ایده های آثار موفق می زند؛ به عنوان مثال می توان به قطعه دوم آلبوم بنام One Last Night اشاره نمود. «ایده کلی» که برای اهنگ سازی این قطعه مورد استفاده قرار گرفته بسیار شبیه به شیوه ای است که Burzum در سال 1996 در شاهکار Dunkelheit ازآن بهره برده است. همچنین شیوه خاصی از وکال که به Recitation معروف است که از همان دهه نود نیز پایه گذاری شد و به نظر می رسد که همین قطعه Dunkelheit اولین قطعه ای بود که از این شیوه استفاده کرده در One Last Night به شکلی تقلیدی به چشم می خورد. شیوه ای کلیشه ای که در بسیاری از اثار Depressive Black Metal نیز باب شده و مسلما نه تنها نقطه قوتی برای آلبوم به شمار نمی اید که یک ضعف عمیق است! همچنین اتفاقی که در ثانیه 40 تا 45 قطعه ششم آلبوم بنام Livsgnist می افتد دقیقا همان ایده ای است که Silencer در تک آلبوم شاهکار خود و در قطعهSterile Nails and Thunderbowels   از آن استفاده می کند. این نوع تقلید ها در Livsgnist کم نیست؛ با این حال حتی اگر از این تقلید ها نیز چشم پوشی کنیم و با در نظر نگرفتنشان خودمان را گول بزنیم به سوراخ بزرگ دیگری در اثر برمیخوریم؛ مساله ای که متاسفانه به شدت  Depressive Blackرا تهدید می کند و برایش خطر افرین خواهد شد. این مساله همان «ضد ایدئولوژی» است که می بایست از نظر فرمی در آلبوم شکل گیرد اما بعضا نفی می شود و نمی تواند خود را پیدا نماید.متاسفانه Livsgnist حتی در مواقعی همین «ضد ایدئولوژی» مد نظرش را نیز نفی می کند؛ یعنی این «ضد ایدئولوژی» که اتفاقا پیوسته سعی در شکل گیری دارد در مواقعی ارتباط درستی با فرم پیدا نمی کند؛ قطع شده، از بین می رود و نمی تواند بطور کامل شکل گیرد. این مساله را می توان نتیجه ای از آزادی بی حد و حصری که آهنگساز به خود داده جست و جو کرد.ترکیب های که به اشکال مختلف و متنوعی دائما در ریتم/ملودی ها شکل میگیرند، استفاده از سازهای مختلف و نامتعارفی همچون ترومپت و ساکسیفون، تاثیر پذیری بی حد و حصر از موسیقی پاپ،Beat  های تکرار شونده ای که موسیقی را به واحدهای برابر تقسیم می کند، رسیدن به «بافت موسیقایی»  و … از این مواردند. این مسائل برای یک اثر Avant-Guard Black  یا حتی Progressive Black  مسلما خوب است؛ اما نباید فراموش کنیم که با توجه به نشانه گذاری های مختلفی که آهنگساز در سراسر اثر انجام داده ما قرار است یک آلبوم Depressive Black بشنویم و Depressive Black محدودیت های خاص خودش را دارد …

با وجود تمام این نقاط ضعف، بازهم نمی توان Livsgnist را اثر بدی دانست. به هر حال باید بپذیریم در این وضعیت نامناسب بلک متال، شنیدن آلبومی هر چند تقلیدی اما با کیفیت از نشنیدن ان بهتر است!

ــــــ این نوشته قبلا در شماره‌ی  8 نشریه «دیوان» منتشر شده است