بایگانیِ دستهٔ ‘The Fall of Every Season’

جبرانی در کار نیست

 نگاهی به آلبوم «جبران»(Amends) اثر گروه «The Fall of Every Season»

  tfoes-cover

«The Fall of Every Season» یک پروژه‌ی تک‌نفره است که به‌وسیله‌ی «ماریوس استرند»(Marius Strand) در شهر تروندهایم(Trondheim) در کشور نروژ تأسیس شد. این گروه از سال 2004 با انتشار اثری آزمایشی(Demo) با عنوان «گلبرگ پژمرده‌ی او»(Her Withering Petals) مطرح شد و یک‌ سال پس از آن نیز اثر آزمایشی دیگری تحت عنوان «درون‌مایه‌ی فروگذاشته‌شده»(Neglected’s Motif) منتشر کرد. نخستین آلبوم رسمی گروه، دو سال بعد و در سال 2007 از سوی کمپانی «افترماس»(Aftermath Music) و با عنوان «From Below» منتشر شد. اکنون، پس از شش سال، ماریوس استرند دومین آلبوم رسمی خود را در فوریه‌ی سال جاری(2013) از سوی کمپانی «گرو رکورد»((Grau Records و با عنوان «جبران»(Amends) منتشر کرده است؛ اثری که در همین ابتدای سال، جانِ تازه‌ای به سبک «دووم‌ متال»(Doom Metal) تزریق کرده است. در این نوشتار سعی داریم نگاهی به تازه‌ترین آلبوم این پروژه‌ی تک‌نفره داشته باشیم.

درونیات هنرمند احتمالاً از دوران رنسانس به بعد اهمیت پیدا می‌کند؛ زیرا اصلاً هنر در سده‌های میانه و دوره‌های قدیم، نقشی بیشتر از یک آینه را ایفا نمی‌کرده است؛ آینه‌ای که به‌هیچ‌وجه درونیات هنرمند را نمایان نمی‌کرد و صرفاً عواطف سازمان‌یافته و پالایش‌شده‌ای مرتبط با زندگی، جامعه و دنیا را بروز می‌داد. زمینه‌های بایسته‌ی فردگرایی مسلماً در دوره‌ی رنسانس و احتمالاً با رمانتیسم قرن نوزدهم جوانه زده است1؛ جایی که هنرمند در مرکزیت اثر قرار می‌گیرد و درکش از محیط پیرامون را به‌مثابه‌ی واکنشی عصیان‌طلب به‌نمایش می‌گذارد.

اینجا احتمالاً همان‌جایی است که اثر، دیگر نقش آینه‌بودن را از دست می‌دهد و پنجره‌ای می‌شود گشوده به دنیای درونی و روح آفریننده‌اش2؛ یعنی هنرمندی که در مرکزیت قرار دارد، آزاد است که احساساتش را با دگرگونی و اغراق در‌هم آمیخته و اثری ارائه کند که از شدت مسخ‌شدگی اصلاً شباهتی از انعکاس بیرونی در آن دیده نشود. نکته‌ای که در این فرایند اهمیت دارد، تمایز هنرمند از دیگر افراد جامعه است. باید توجه داشت که هنرمند‌بودن اصلاً به‌معنی افکار مخصوص داشتن نیست، بلکه ویژگی مورد اهمیت داشتن ِ عواطف منحصر‌به‌فرد و طرز بیان این عواطف در چهارچوب همان افکار است. «کالین وود»، «دوکاس» و … که روی فلسفه‌ی هنر کار کرده‌اند هنر را جوهر آفرینش می‌دانند و آفرینش را هم‌عرض با روایت احساس و عواطف قلمداد می‌کنند. طبق این تعریف، می‌توان هنرمند را در جایگاه راوی نشاند و تفاوت سبک‌های هنری را در همین طرز بیان راوی جست‌وجو کرد؛ بنابراین شخصیت فردی هنرمند زمانی که در کنار نیاز به اظهار هیجاناتش قرار می‌گیرند، معیار زیبایی اثر را در فردیت هنرمند خلاصه می‌کنند. هنگامیکه فردیت هنرمند را معیاری برای تشخیص زیبایی‌شناسیک آن قرار دهیم، دیگر واقعی‌بودن یا نبودن این فردیت، اصلاً اهمیتی ندارد؛ زیرا در اینجا تنها ویژگی مورد اهمیت، چگونگی شرح روحیات است. اگر این روحیات طوری انعکاس یابند که در بطن اثر واقع‌گرایانه به‌نظر برسند(هرچند که در جهان واقعی مصداق نداشته و اصلاً حس نشوند) می‌توان اثر را به‌طور کامل مورد قبول دانست.

با توجه به توضیحات ارائه‌شده، به‌سراغ «جبران» می‌رویم؛ اثری که سراسیمه، هرگونه توجه به ذائقه‌ی مخاطب را رد می‌کند و در آن به چیزی جز فردیت هنرمند توجه نمی‌شود؛ توجهی که عامدانه‌بودن آن، به‌خودی‌خود نوعی پیوستگی را به‌کلیت آلبوم القا می‌کند؛ آن پیوستگی که در وجوه مختلف مشاهده می‌شود.

این پیوستگیِ ذاتی، تمام اجزای اثر را به‌سمت یک مفهوم هدفمند می‌کشاند که این مفهوم، قطعاً چیزی جز فقدان نیست. منظور از فقدان، احتمالاً همان از‌دست‌رفتگیِ زمان برای جبرانِ پشیمانی‌هاست. از‌دست‌رفتگی که در طرح روی جلد آلبوم نیز تشریح شده و در موسیقی، به‌شکلی سینماتیک و داستان‌وار دنبال می‌شود. اصلاً «جبران»، همچون «From Below» یک آلبوم مفهومی(Concept Album) است که اساسِ آن بر روی داستان‌گویی بنا شده است؛ داستانی که می‌بایست اجزای آن همگی در راستای یک کلیتِ بزرگ‌تر باشند و یک حس را تداعی کنند. به همین دلیل است که هر پنج قطعه‌ی «جبران» در عین منتزع‌بودن از کل، هم از نظر ساختاری و هم در اشعار به یکدیگر مرتبط‌اند؛ به‌گونه‌ای که اگر یک قطعه را از آلبوم جدا کنیم، ساختار هماهنگ، سینماتیک و داستان‌گوی آن را کاملاً به‌هم ریخته‌ایم.

«جبران» آلبوم ساده و روانی به‌نظر می رسد. آن‌چنان که خود ماریوس استرند نیز اشاره می‌کند، برای روایت و نمایش یک داستان غم‌انگیز و تراژیک، اصلاً نیازی به پیچیدگی نیست3 همه‌چیز ساده و در یک راستا بیان می‌شود. این سادگی که نسبت به «From Below» نیز بیشتر حس می‌شود، منجر‌به ایجاد فضایی خالص و کنترل‌شده‌تر شده و به‌واسطه‌ی همین سادگی، موسیقیِ «جبران» سرشار از پاساژهای گیتار آکوستیک و لید گیتارهایی با فواصل جذاب و کنترل‌یافته شده است که موسیقی را پیوسته با یک بی‌سبکیِ عامدانه روبه‌رو می‌کند. منظور از این بی‌سبکی، همان بی‌توجهی عامدانه‌ی استرند به قواعد پیش‌ساخته‌ای است که در «هوی‌متال»(Heavy Metal) پایه‌ریزی شده و از همان دهه‌ی هفتاد در دووم‌متال نیز حلول کرده است؛ قواعدی که ماریوس استرند به‌خوبی از آنها خارج می‌شود و به‌واسطه‌ی علاقه‌اش به موسیقیِ هنرمندانی همچون «نیک دریک»(Nick Drake) و «نیل یانگ»(Neil Young) -‌که با سبک‌های ساده و شخصی‌شان شناخته می‌شوند- و همچنین علاقه‌اش به‌سبک پست‌راک و تک‌نوازی‌های گیتار آکوستیک4، مخاطب را با یک دووم‌متال خالص و محدود طرف نمی‌کند، بلکه موسیقی‌اش را با فضاهای آکوستیک و مایه‌هایی از پست‌راک همراه کرده و در آهنگسازی، همواره از ساختار کلیشه‌ای «وِرس-کوروس»(Verse-Chorus) دوری می‌کند.

دور‌شدن از ساختار وِرس-کوروس، ساختاری که بدعتی دیرینه با دووم‌متال دارد، شاهد دیگری برای اثبات خودبیانگریِ افراطیِ آهنگساز است؛ شاهدی که زمانی که در کنار ضبط خانگیِ اثر قرار می‌گیرد، دیگر به‌طور کامل فرایندِ فردیت‌محورِ ساختار آلبوم -‌که در ابتدای متن به آن اشاره شد- را افشا می‌کند. جالب است که کل آلبوم به‌صورت خانگی و در خانه‌ی ماریوس استرند ضبط شده و در حقیقت ضبط آن، فرایندی پنج‌ ساله را طی کرده است؛ طوری‌که یک سال پس از «From Below» فرایند ضبط کلید خورده و در مدت زمان اندکی تمام سازها ضبط شده‌اند و در سال‌های بعد، صرفاً بر روی لاین‌ها و اجرای وکال و اشعار تمرکز شده است؛ تمرکزی که در خروجیِ اثر، کاملاً موفق به‌نظر می‌رسد، زیرا رشد چشمگیری در جنس گرول وکال ها (Growl Vocal) و ملودی‌های نوشته‌شده برای آنها مشاهده می‌شود که به‌خوبی می‌توانند وجه داستان‌گوی اشعار را عیان کرده و به‌تصویر بکشند.

«جبران» در ظاهر، یک گفت‌وگوی کانترپوانی5 و سرشار از تضاد به‌نظر می‌رسد. «جبران» اصلاً فراورده‌ی همین کشمکش‌های به‌ظاهر متضاد است. دلیل این تضاد ظاهری، احتمالاً همان داستان‌گویی گفته‌شده است که مدام با معانقه‌ی میل و افسوس دست‌و‌پنجه نرم می‌کند. منظور از میل، همان تمایلی است که شخصیت اصلی آلبوم، برای جبران اعمالی که در وی منجر‌به دردی شورانگیز شده از خود نشان می‌دهد و افسوس، معلولِ همان شکستی است که سراسیمه و مدام، از این شخصیت استقبال می‌کند. صیحه‌ی «جبران» بیش از اینکه معلول درماندگی، نومیدی و افسوس باشد، فریادی از همان پشیمانی اولیه است؛ زیرا دیگر زمانی برای تلافی نیست و همه‌چیز از‌دست‌رفته به‌نظر می‌رسد. «جبرانی» در کار نیست؛ انگار که هیچ‌وقت نبوده.

پانوشت‌ها

1- موران، برنا(1388)، نظریه‌های ادبیات و نقد، مترجم: ناصر داوران، تهران: مؤسسه انتشارات نگاه.

2- M.H Abrams, The Mirror and the Lamp: Romantic Theory and the Critical Tradition (1953)

3- ماریوس استرند(Marius Strand) در گفت‌وگو با متالودMetaloud.

4- ماریوس استرند در گفت‌وگو با  Mortemzine(مجله موسیقی مورتِم) از علاقه و تأثیر‌پذیریاش از موسیقی آهنگسازانی همچون «نیک دریک»، «نیل یانگ» و «اپسون جورجنسن»(Espen Jorgensen) می‌گوید و همچنین در گفتوگویی با «گراندکست»Groundcast از علاقهاش به سبک  پست راک و موسیقیِ آکوستیک می‌گوید.

5 – منظور از کانترپوان در اینجا نه‌معنای تخصصی آن، بلکه استفاده از عناصر متضاد در یک اثر هنری است.

.

ــــــ این نوشته قبلا در شماره‌ی  137 ماهنامه‌ی «هنر موسیقی» منتشر شده است